‏نمایش پست‌ها با برچسب رسانه ها ، خبرگزاریها ، روزنامه ها و سایت ها و وبلاگها ، فرزانه شیدا شاعر و سراینده مشهور کشورمان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رسانه ها ، خبرگزاریها ، روزنامه ها و سایت ها و وبلاگها ، فرزانه شیدا شاعر و سراینده مشهور کشورمان. نمایش همه پست‌ها

سایت شخصی مریم سعادتی - فرزانه شیدا کیست ؟


سایت چهره های ماندگار :

نام فرزانه شیدا امروزه نامی آشنا در عرصه شعر و ادب کشورمان است . سروده های روان و پر احساس او به آدمی ، وسعت دریا می بخشد . با سروده های او می توان احساس تازه ایی را تجربه کرد این شاعر گرانقدر کشورمان با اشعارش توانسته محبوبیت فراوانی کسب کند . او سالهاست در کشور نروژ زندگی می کند ، اما با سروده های خویش به همه ما نزدیک است . همه در آغاز با اشعار او آشنا می شوند اما من در سال 1384 با کتاب سخنان ماندگارش که مجموعه ایی از زیباترین جملات متفکر نامدار کشورمان ارد بزرگ است با ایشان آشنا شدم . امروز با افتخار باید بگویم توانستم گفتگویی با ایشان داشته باشم که نظر شما را به این گفتگو جلب می کنم :



مردم ایران با خواندن سروده های زیبا و به یاد ماندنی شما احساس می کنند شما را بخوبی می شناسند اما خواهش می کنم برای ما از زندگی خود بگوید از آغاز تا به امروز ، یقینا این خواست بسیاری از هم میهنان است که شاعر محبوب خویش را بیشتر از این بشناسند ؟

در پانزدهم مهر 1340 در تهران و در خانواده ای گیلانی (بندر انزلی*) چشم به جهان گشوده ام خانواده ی من چندسال پیش از تولدم از بندرانزلی به تهران مهاجرت کردند و من دومین فرزند از خانواده ای هستم با شش فرزند ، که همگی در شعر و ادبیات دستی به قلم داشته و خواهر بزرگم اولین شاعر خانواده ما است که هم اکنون در رادیو ایران فعالیت نویسندگی دارد و خواهر پنجم من دارای لیسانس هنرپیشگی و کارگردانی است و در رادیو تلویزیون هر دو حضوری فعالانه دارند .
ازهمان اوان کودکی به داستان ، قصه و شعر علاقه ی بسیاری داشتم و با رفتن به دبستان به جمع آوری کتابهای قصه بخصوص شاهکارهای داستان کودکان مشغول بودم و مادرم نیز تعداد زیادی از این قصه های کودکان را برای سهولت کار من با هم سیمی کرده بود و همچنان بیاد من در خانه نگاهداری می کند که نوه های او نیز از آن استفاده می کنند و بتدریج با افزایش سن به کتب شعر و شاهکارهای رمان و ادبیات علاقمند شده و بعلت علاقه شدیدم به مطالعه همیشه پدر و مادرم کتاب به من هدیه می دادند و شاید بیشترین مبلغی که در زندگی خرج کرده ام بابت خودکار و دفتر و کتاب بوده است و آنقدر به اینکار که دیگر توجه ای به دیگر چیزها نداشتم و از سرگرمی های زندگی من محسوب می شد که در کتابخانه ها و کتابفروشی ها بگردم و کتب جدید را پیگیری کرده یا سفارش بدهم و در کنار آن همواره طبیعت را نیزمی پرستیدم .
خاطرم هست که در اوان کودکی مادرم درنوشتن انشای (بهار را توصیف کنید) همیشه آنچنان به شیرینی مطالب را برایم می گفت که عشق به زیبا نویسی و ادبیات و همچنین عشق به طبیعت را در من تجلی بخشید .
هنوز هم چهره مهربان و صدای مادرم را درحین کمک کردن بمن در نوشتن انشا، بخاطر دارم و خاطره زیبائی ست از دوران کودکی من.
دردوران دبستان ودبیرستان نیز همیشه در رشته ی ادبیات فارسی و انشاء نویسی ( و همچنین نقاشی و کارهای دستی و حرفه و فن ) دارای نمرات خوبی بودم و در کل هیچگاه در امتحانات مدرسه نیاز بخواندن کتابهای فارسی ام نداشتم چرا که وسعت مطالعاتم بحدی بود که پیش از کلاس و مدرسه، جمله و کلمه و نوشتن آموخته بودم و در کلاس نیز هنگام خواندن اشعار کتاب فارسی چه خود می خواندم چه همکلاسی ها ، جذب متن شعر می شدم و همواره دل شاعر ، احساس و زیبائی نگاه شاعر مد نظرم بود.
در واقع زنگ انشا و نقاشی و کار دستی در اصل زنگ تفریح من بود و بسیار این ساعات مدرسه را دوست داشتم و در کارهای هنری و دستی هم همیشه استعداد خوبی داشتم و ساعات زیادی به انجام آن در خانه و برای خودم می پرداختم و همچنان نیز اینکار ادامه دارد .
از دوران نوجوانی نیز دفاتر خاطراتی داشتم که درآن انشاها و اشعارهای سپید و متون ادبی و همچنین خاطرات روزانه خود را می نوشتم و در سن ۱۵ سالگی بود که بناگاه شروع به سرودن دو بیتی هائی کردم و این شروع بازگشائی دفاتر سرشار از اشعارم شد . متاسفانه ازاین دفاترخاطرات ومتون ادبی من اثری برجا نمانده است! و در کنار سرودن هایم در دوران نوجوانی و جوانی همچنان مشتاقاته به خواندن کتابهای متعدد ومطالعه سرگرم بودم و در کنار جملات یا ابیاتی که دوست داشتم علامت گذاشته و در دفتری جداگانه برای خود نوشته و نگهداری می کردم و گاه به دوباره خوانی این جملات می نشستم .
درهمین زمان بود که توجه ام به جملات بزرگان و همچنین روانشناسی بیشتر جلب شد و شروع به خواندن کتب ادبی وشعرقدیم وجدید وهمچنین روانشناسی کردم .
در دبیرستان رابعه تهران ، دو دبیر داشتم که استاد دانشگاه نیز بودند و یکی در انشاء و دیگری در روانشناسی بسیار در تشویق و کار من مفید و موثر واقع شدند. دبیر انشای من همیشه متنهای ادبی و شعر مرا که معمولا سبکی شاعرانه داشت دوست داشته و همیشه اولین نفری بودم که صدایم می کرد تا انشای خود را بخوانم و او چون دریافت که شعر نیز می گویم ازمن خواسته بود اشعار جدیدم را برای او یا کلاس بیاورم که گاهی اینکار را می کردم چرا که در کل همیشه آدمی کمرو و آرام و حتی بدون اعتماد به نفس بودم که از جلب توجه خوشم نمی آمده و چرا که در اصل نوشته های من برای دل خودم بود و بیشتر ساعاتم را در اتاق خود مشغول نوشتن اشعار و دلنوشته هایم بودم .
متاسفانه اسم این استادان عزیز را در ذهن ندارم اما تشویق ایشان بسیار در ادامه کار من در تمامی مراحل زندگی موثر بود.
و اما اولین دوبیتی خود را که در سن 15 سالگی سروده ام این دوبیتی بود:

گفتی که مگیر سخت بر دهر
تا باتو نکرده این جهان قهر
کیکی ست جهان ولی ندانی
در مایه ی آن زده شده زهر

در این دوران که تنها برای دل خود می نوشتم به جدا سازی دفاتر شعرم از دفاتر خاطره و نثر های ادبی خود پرداختم و در طی سالهای ۵۸ تا ۶۴ دارای چهار دفتر دویست برگ شعر بودم که مشتمل از اشعار کلاسیک و شعر نو بود گه گاه اشعارم را به رادیو و مجلات مختلف می دادم و هنوز صدای مجری راه شب رادیوی ایران را که چند بیتی از شعر غریبانه ام را می خواند در کاستی و برگه هائی از مجله جوانان در بخش شعر که در آن با تشویق روبرو شده و آینده خوبی را برایم پیش بینی می کردند همچنان در نزد خود به یادگار دارم.
سرانجام تحصیلات خود را دررشته فرهنگ و ادب در دبیرستان رابعه تهران به پایان رسانیدم و در سال نخست (که دو سال از انقلاب اسلامی) می گذشت با امید دبیر شدن و در ادامه ی آن استادی دانشگاه (درست پس ازگرفتن دیپلم ) در دانشکده ی رشته تربیت معلم نام نویسی کردم متاسفانه در کمال تعجب جواب دریافت کردم که: سن شما کم می باشد! و همزمان سال بعد آن نیز جواب گرفتم که: سن شما زیاد است!!!
در همان سالها دانشگاههای ایران نیز به مدت دوسال بسته شد و من به ناچار در شرکتی مشغول به کار گردیدم چرا که هرگز از بیکار بودن خوشم نیامده است. و اما پس از گذر هفت سال پس از دیپلم ازدواج نموده و در سال ۱۳۶۶ صاحب فرزندی پسر شدم و سرانجام در اواخرسال 1367 با خانواده سه نفره ی خود به کشور نروژ مهاجرت نمودم .
در بّدو ورود به فراگیری زبان نروژی پرداختم وپس ازطی دوسال ونیم مدرک گرفته بلافاصله در رشته دکوراسیون ویترین و بوتیک دوره ای فشرده ای را گذراندم که در پیدا کردن کار در این رشته موفق نبودم چرا که معمولا همه جا دکوراتورهای مخصوص و قدیمی خود را داشته و نیاز به شخص دومی نداشتند در سال 1373 صاحب دومین فرزند خود که دختریست شدم که به مدت سه سال برای نگهداری او ( پیش از دوران مهدکودک برای فراگیری زبان) در خانه از او پرستاری می کردم و با آشنا بودن به روانشناسی کودک این را نیز می دانستم و معتقد بودم که تا سه سالگی هر فرزندی نیازمند توجه می باشد و بودن در کنار مادر بسیار برای شخصیت آینده ی او ضروریست .
در سال 1376 در دانشکده (اِس مُد) دیزاین ووطراحی مد( در دو رشته ی دوخت و همچنین طراحی/ دیزایندر کلاس دوزندگی صبح ها و دیزاین دربعداز ظهر ) نام نویسی نموده و در سال 2000 فارغ التحصیل شدم( متاسفانه تاریخ ایرانی آنرا نمیدانم!*)
و پس از سه ماه استراحت تابستانی پس از فارغ التحصیلی در شرکتی مشغول بکار گردیدم که در طی ۴ ماه آموزشی( برخلاف قانون دوره ی آموزشی که شش ماه می باشد) در ماه چهارم استخدام رسمی شدم و از آنجا که داشتن کار ثابت در اروپا بسیار حائز اهمیت می باشد از این بابت که شرکا و همکاران شرکت به این سرعت با کار دائم من موافقت کردند بسیار خوشحال بودم و براحتی درجمع آنان جای خود راپیدا کرده و محبوب شدم .
اما پس از گذر سالیانی متاسفانه سرمای نروژ تاثیر ناخوشایند خود را بر روی من نهاد و بعلت دو شکستگی قدیمی در دست چپ و بعلت فشار کاری بالا و همچنین سرمای شدید و هوای نمناک کشور ، دچار دردهای عضلانی شدم و به توصیه دکترم مجبور به این شدم که تقاضای بازنشستگی زودرس را بدهم که چندسالی بخاطر کم بودن سن من در قانون بازنشستگی جواب این تقاضا بطول انجامید تا سرانجام با پافشاری دکترم با این تقاضا موافقت گردید .
از آن پس با وسعت بیشتری به کار شعر و نوشتن پرداختم چون همیشه علاقه شدیدی به این کار داشته وبه نوعی عشق من محسوب می شد ولی بعلت مشغله روزانه همیشه وقت و زمانی برای نوشتن اشعارم نداشتم .
و اما با پیشرفت علم با راه اندازی اینترنت در سراسر دنیا ارتباطم با ایران بیشتر شد و شروع به نوشتن اشعارم در وبلاگی کردم در واقع شعر و نوشته هایم همیشه جنبه ی شخصی داشت وبقولی برای دل خودم می نوشتم اما کم کم با توجه وبلاگنویسان متعدد ایرانی از همه جای دنیا روبرو شدم که همواره سراغ شعر بعدی مرا می گرفتند و این خود تشویقی بود که جدی تر به شعر وادبیات فکر کنم ومصمم تر گردم تا دفاتر شعرم را به اینترنت منتقل کنم تا دیگران نیز از آن استفاده کنند .
درحال حاضر شش دفتر شعر را دارا هستم که در سبکهای کلاسیک (غزل/ قصیده /رباعی..) و همچنین شعر نو و شعر طنز و ترانه می باشد برگزیده ای از سرودهای من توسط نشر اینترنتی جاودانه ها و همچنین مجله ی اینترنتی موفقیت منتشر شده است .

دفاتر اشعار من در وبلاگهای زیر می باشد

*آشیانه شعر (دیوان شعر)
http://fsheidaaa.blogfa.com

*دفتر شیدائی دل
http://fsheidaa.blogfa.com/

*در آغوش شعر (دمی با تووووو)
مشتمل از اشعار وهمچنین کتاب واژه ها
http://fsheidaa.blogfa.com

*در آغوش تنهائی(در لحظه های باتو بودن)
http://fsheida.persianblog.ir/

*در کوچه باغ ترانه (ترانه های فرزانه شیدا) که دردست تکمیل می باشد
http://fsheida4taraneh.blogfa.com/

*دیوان شیدائی (اشعار فرزانه شیدا)
http://fsheida.blogsky.com/

*شور شیدائی( اشعار Farzaneh Sheida)
http://fsheidaa.blogsky.com



خانم فرزانه شیدا علت علاقه گسترده عمومی نسبت اشعار خود را در چه می بینید ؟

من فکر میکنم علت آن سادگی کلام من در اشعار و بخصوص ترانه هایم باشد که از سبک مینی مالیسم تبعیت می کنم ودر نهایت سادگی با زبانی خالی از ابهام به سرودن اشعارم می پردازم و در کل با شعر ابهام آمیزی که خواننده را به فکر فرو برده و تا خود معنای آنرا دریابد موافق نیستم چرا که دیدگاه ها مختلف است و ممکن است معنای اصلی شعر و نوشته در افکار شخصی آن فرد گم شود از اینجهت چه در شعر و چه در زندگی معمولا تا حد امکان سخنان خود را به سادگی ادا می کنم و این احتمال سوء تفاهم را نیز از بین خواهد برد



برای ما از آشنایی با اندیشه های ارد بزرگ بگویید ؟

آشنائی من با" ارد بزرگ "بواسطه آشنائیم با سایت جاودانه به مدیریت آقای امیر همدانی بود و ایشان نیز با آشنا شدن با سایت و وبلاگ اشعار من پیشنهاد فرمودند که برگزیده اشعارم را درصورت تمایل در اختیار سایت جاودانه ها قرار دهم که چنین کردم و پس از زمان کوتاهی با بازدید بسیاری مواجه شدیم که برای من غیر قابل باور بود و در این هنگام بود که جناب آقای همدانی پیشنهاد کردند که از *ارد بزرگ *و سخنان بزرگان جملاتی را که دوست دارم به سلیقه ی خود انتخاب کنم و بنویسم من نیز چنین کردم و نتیجه کتاب سخنان ماندگار شد که از آن خبر دارید .
پس از آن به فکر افتادم از کتب نروژی سخنان بزرگان را ترجمه کنم ونتیجه دو کتاب شد بنام ذرات طلائی یک و دو ، که همه را در اختیار جناب آقای امیر همدانی گذاشتم و ایشان در سایت جاودانه ها نشر کردند و همین کار باعث شد تعداد بسیار زیادی از وبلاگنویسان از اشعار و همچنین این کتابها دانلود کرده یا آن را برای دانلود دیگران در وبلاگ های خود می گذاشتند



خانم شیدا برای ما شیروانیها " ارد بزرگ " یک نماد و سمبول است نمادی که ما جوانان شیروان همه دوستش داریم . شما افکار ایشان را چگونه دیدید که در آذر ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و چهار کتاب سخنان ماندگار که منتخبی از سخنان ارد بزرگ است را منتشر نمودید ؟

باید اقرار کنم که ایده ها و افکار این بزرگمرد تاریخ بمانند دریائی از صدفهای پر از مروارید را می ماند که باید گردن بند و گوشواره ای از آنها درست کرد وبه گردن آویخت و آویزه گوش کرد چرا که هر یک از جملات عمیق ایشان ، راهگشای خوبی در راه زندگی انسان است . از این نظر زمانی که با سخنان ایشان آشنا شدم شوق و شعفی در خود احساس می کردم چرا که می دیدم این مرد بزرگ در زمان زندگی خود تجارب ارزشمندی داشته که به رایگان در اختیار مردم خود قرار داده است که در نسلهای آینده نیز کاربرد خواهد داشت و این خود جای تقدیر دارد .



بین سخنان حکیمانه و سرایندگی و شعر چه ارتباط اساسی وجود دارد ؟ چون شما بجز از آنکه شاعری توانا هستید در حوزه سخنان حکما نیز کوشش های فراوانی از جمله ترجمه ، گردآوری و انتخابگری داشته اید . برای ما از این ارتباط سخن بگویید ؟

بنظر من شاعر ونویسنده بیش از خود به مردم تعلق دارد و آنچه می گوید و می نویسد چنانچه طرفدارانی از آن تبعیت کنند آنگاه در قبال ایشان مسئولیت عظیمی بر گردن نویسنده و شاعر آن متن خواهد بود از اینرو در کل معتقدم هر کسی که به نوعی دست بر قلم دارد حتی اگر در حد یک وبلاگ نویسی شخصی و ساده باشد باز می بایست متوجه این باشد که افرادی از هر قشر جامعه با سنین مختلف به مطالعه آن خواهند پرداخت و آنچه با احساس و اندیشه دیگران در رابطه باشد مسئولیت خطیری را برای نویسنده متن ایجاد می کند از اینرو معتقدم که می بایست کسی که می نویسد و نوشته خود را اعم از شعر ونثر و... در اختیار دیگران قرار می دهد آنقدر مطالعه و تجربه داشته باشد که چنین مسئولیتی را بر دوش بکشد زیرا قلم خود قدرتمند هستند و واژه ها نیز ارتباط مستقیم با اندیشه و فکر و احساس آدمی دارند واژه ها ماندگار و اثر گذارند از اینرو من به نوشتن کتابی بنام واژه ها پرداخته ام که دوجلد اینترنتی آن تمام شده و جلد سوم در دست نوشتار است و در آن از نقش واژه و انسان سخن به میان آورده ام ضمنا معتقدم رابطه نویسنده وشاعر با سخنان بزرگان می بایست رابطه ای تنگا تنگ باشد و لزوم آشنائی با این جملات اجتناب ناپذیر است از اینرو من به شخصه در اشعارم جای پای بسیاری از این آثار بزرگان را نیز می بینم که به ناخود اگاه در اشعارم رنگ میگیرد حتی گاه بدون آگاهی خود! چرا که طی سالها مطالعه خواه ناخواه آدمی می آموزد و در زندگی هرچه آموخته را بکار می گیرد و زمانی که دیگران نیز خواننده او باشند بسیار ارزشمند خواهد بود که سخن به بیهوده نگوئیم و آنچه نوشته یا سروده می شود ارزش خواندن نیز داشته باشد و لااقل اگر چیزی را نمی آموزد در احساس فرد رخنه ای از ناراحتی یا پریشانی فکری را به وجود نیاورد.



اگر بخواهید از بین سخنان ماندگار ارد بزرگ جمله ایی را برگزینید آن جمله کدام خواهد بود ؟

همانگونه که اشاره کردم از دریای پرصدف سرشار از مروارید افکار ایشان اگر بخواهیم تنها جمله ای را بیرون کشیده وبگویم این مروارید ...ازمرواریدها ی دیگر...مروارید تر است کار درستی بنظر نمی آید اما چون تنها یک جمله از ایشان مد نظر شماست این جمله را که همیشه کاربرد دارد در هر زمان و هر سنی انتخاب می کنم : (( اگر آماده نباشیم بهترین بخت ها را نیز از دست خواهیم داد ، و کسی که آماده نیست کمتر به پیروزی خواهد رسید ، آمادگی یعنی بروز بودن داشته ها و دانش بیشتر در هر پیشه و کاری ))



در صورت امکان ، به انتخاب خود یکی از اشعارتان را به خوانندگان ما هدیه نمایید .

ترجیح میدم ترانه ای رو که برای دو فرزندم سرودم به یادگار براتون بزرام :
نام ترانه : لالائی ( تقدیم به دختر و پسر عزیزم و همه دختران و پسران ایران من*)

لالا گل پونه ، دل از غمها به زندونه
برای عاشقی کردن، تواین دنیای ویرونه
دیگه شوقی نمیمونه
دیگه شوقی نمیمونه

لالا گل سرخم ، نمونده سرخی رخ هم
نه شرم از بی وفائی ها ، نه حُجّبی بر رخ و گونه
تو دنیای تباهی ها ، دل هر آدمی خونه
دل هر آدمی خونه!

لالا گل سوسن ، توُ این دنیا، تُو این برزن
تمومه قصه ها مردن ، دلا از بسکه حیرونه...
دیگه آوای هر قلبی ، چه غمگینه چه محزونه!

لا لا شقایقها ، امید قلب عاشقها
توُ این دنیای دیوُنه ،دل عاشق چه پنهونه
سکوتش گریه ی قلبه ، همش در خود پریشونه
همش درخود پریشونه !

لالا گل یاسم ، نسیم عطر احساسم
توُ دنیای غم و ماتم ، همه دلها چه داغونه!
به شبها رهگذر درغم ، دیگه شعری نمیخونه
دیگه شعری نمیخونه!

لالا گل خنده ، گل مادر که فرزنده
برای خواب وآرومت ، دل مادر چه مجنونه
همه شادی ورنج تو، تماما بر دل اونه
تماما بر دل اونه!

لالا گل نازم، توئی در شعر و آوازم
به رسم زندگی روزی، توهم میری ازاین خونه
دل تو در کنار من ، فقط چندروزی مهمونه
فقط چندروزی مهمونه!

لالا گل عشقم ، نبینم در نگاهت غم
به هر قطره به هر اشکت ، دلم با غم هراسونه
دلم معنای بودن رو ، به لبخند تو میدونه
به لبخند تو میدونه!

بخواب آروم لالا.. لالا ، تو دلبندم ، گل زیبا
اگرچه زندگی سخته ، همه رنجش روی شونه
لبات وقتی که می خنده ، برام دنیا چه آسونه
برام دنیا چه آسونه! ( فرزانه شیدا - یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ )



اگر صحبت خاصی را لازم می دانید مطرح نمایید خوشحال می شویم آن را هم بدانیم .

من متاسفانه بمدت یکسال در سال گذشته من به سختی بیمار شدم و از جهان مجازی بدور ماندم و زمانی که باز گشتم دیگر خبری از سایت جاودانه ها نبود! علت را نمی دانم که آیا توسط خود آقای همدانی این سایت بسته شده و یا علت دیگری دارد و به هیچ طریقی نیز موفق به تماس با جناب آقای همدانی نشدم و ایمیل هایم نیز بی جواب مانده اند جا دارد که از ایشان تقدیر کرده و اعتراف کنم که با زحمات و توجه ایشان بود که فرزانه شیدا در دنیای اینترنت دیده و شنیده شد و این موضوع هرگز از خاطر من نخواهد رفت و همواره امید سلامت و موفقیت همیشگی ایشان را دارم.



از این که وقت گرانبهایتان را به ما دادید بسیار سپاسگذاریم برای شما شاعر توانای ایران زمین آرزوی تندرستی و شادکامی می کنیم.

از شما ممنونم و باعث شادی و افتخارم بود که وقت عزیز خود را به من داده و پای صحبت طولانی من نشستید آرزومند موفقیت همیشگی شما هستم شاد و سبز و مانا باشید (زندگی محل گذریست آنگونه زندگی کن که سایه نباشی و زمانی که از جائی گذر می کنی عطر خاطر تو تا همیشه برجا بماند . ف.شیدا)






گفتگوی فرزانه شیدا شاعر بنام کشورمان را با حمیرا ستارزاده مطالعه نمودید . این گفتگو در سوم امرداد 1388 انجام شده است .






http://orodbozorg.parsweblog.com/files/2009/08/orod-bozorg-07-1.jpg

بُعد سوم (آرمان نامه)
* فر گرد آرمان

* فر گرد آرمان نویسنده : فرزانه شیدا

با سلام
من فرزانه شیدا در کتاب بُعد سوم در نظر دارم ایده ها وافکار
*ارد بزرگ *
این مرد اندیشمند را با اشعارخود تلفیق نموده و کتاب تازه ای را در اختیار علاقمندان ایشان
قرار دهم
امید این کتاب بمانند *سخنان ماندگار* من بعنوان

یادواره * ارد بزرگ و همنچنین کتاب ذرات طلائی 2/3 من *ف.شیدا
قادر باشد آنچه
در جستجوی آن هستید یافته در راه زندگی بکارگرفته وموفق باشید.

("بعُد سوم")از *آرمان نامه * کتابی ست همراه با متن واشعاری ازمن تا شاید
بدینوسیله توانسته باشم این بزرگمرد تاریخ را بگونه ی خود

ارج نهاده و در کنار نام او این کتاب ماندگار تاریخ را به شکلی دیگر مانا تر کنم شاید که بدینوسیله
دیّن خود را به او وبه هموطنان عزیزخود با ذره ای ناچیزاز نوشتار واشعار خود پرداخته باشم
___________________________:

بخش یک: فرگرد آرمان

میدانید که زندگی بمانند موجهای دریاست ودر
تلاطم این امواج گاه آدمی دچار لغزش ویا ناامیدی واندوه میگردد
اما آنچه بشر را سرپا نگاه داشته و میدارد
قدرت امیدی ست که اگر نباشد هرگز انسان قادر به ادامه زندگی نیست
حتی ناامید ترین انسانها نیز در درون ناخودآگاه خود همواره بدنبال امید می گردند
تا بوسیله آن قادربه ادامه زندگی خود باشند وچنانچه کسی بگوید :
من به "امید " اعتقاد ندارم
میتوان اورا دروغگوئی بزرگ شمرد.
چرا که همینقدر که او با فکر بیدار شدن در صبحی دیگر میخوابد , خود امید اوست به فردا.!
وآنکس که در زندگی خود پایدار میماند وخود را از اعماق مشکل یا مشکلات خویش
سربلند بیرون میکشد کسی نیست جز انسانی که به گفته *ارد بزرگ
(آدمهای ماندگار*) خوانده میشوند.
__________________

در شعر موج دریا , من نیز بگونه خود ابراز داشته ام همچنانکه ایشان میفرمایند:

آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند.*ارد بزرگ
و:

پیش نیاز رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن آرمان و خواسته ای هویدا است .*ارد بزرگ
__________________________
* موج دریا:

چو دریائی که خاموش است وآرام
خموش وساکت وافتاده موجم
نه طوفانی ز خشمم در بگیرد
نه موج خشم من آید به اوجم
به نرمی همچو دریای خموشم
که از تن خستگی ها بی خروشم
نه موج خشم من آید به ساحل
نه لرزد قایقی بر روی دوشم
"همان دریا بود آرام وخاموش
که* عمقی* بیشتر دارد درونش
و گر خاموشی ا ش گیرد درازا
سکوتی نیست بر خشم وجنونش"
که گر خشمی بگیر د ناگهانی
ز بهُت سینه ات بر جا بمانی
چنان غرّنده وبی تاب ووحشی ست
" که نتوانی زاو خشمش برانی"!
*من آن دریای آرام وخموشم
که در دل شیون وفریاد دارم
اگر چندی سکوتی برگزیدم
بدنبال خودم , بیداد دارم*
به پشتم قایقی از رنج واندوه
شناور بوده با پاروی تقدیر
کنم ویرانه روزی قایقم را
رهانم سینه را از قید زنجیر
که من آخر زکین , این سکوتم
به موج خشم خود دیوانه گردم
به آشوبی برون ریزم غم خویش
زخشمم باهمه , بیگانه گردم
در آندم کس حریف قلب من نیست
که طوفانم هیاهوئی زدرد است
ز بغص وکینه وافسردگی هاست
زقلبی مانده در دنیای سرد است!
1361دی جمعه فرزانه شیدا
همانگونه که در سروده ی موج نیز خواندید سکوت وسازش با مشکلات زندگی راه حل
وراه گشائی نخواهد بود چراکه تا * قدمی برداشته نشود کاری انجام نمیگردد
واین خود یکی دیگر از پند های *ارد بزرگ است
و:
میندیش که دیگران ، تو را به آرمانت خواهند رساند . *ارد بزرگ

از سوی دیگر* اُرد بزرگ میفرمایند:

تنها آرمانهای بزرگ است که به ما بینشی فرا دنیوی می دهد . *ارد بزرگ
____________________________
دایره سرنوشت:

در سیاهی های غم گم گشته ام
در جهان آواره ای سرگشته ام
هرچه پیمودم , ره این زندگی
باز هم برجای خود برگشته ام!
سرنوشتم دایره وار است ومن
از همه تکرارها , پُر گشته ام
چون رهیدم از در تقدیر شُوم
با غم وغصه برابر گشته ام
بسکه بودم با غم وغصه شریک
د ردرون همچون سماور گشته ام
از یگانه بودن و بی یاوری
عاقبت با "غصه " یاور گشته ام!
ره ندارم یش از این در زندگی؟!
من همان فرزانه ی سرگشته ام؟!
جمعه 12 فروردین 1362 ف.شیدا

مردمان توانمند در میان جشن و بزم نیستند . آنها در هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند
و برای رسیدن به آن در حال پیکارند .*ارد بزرگ
پیش نیاز رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن آرمان و خواسته ای هویدا است
.*ارد بزرگ
یاد کن:
______________
دمی از رفیقان خود یاد کن
تو دل خستگان را کمی شاد کن
تو بنشین به پای سخنهای دوست
زآنچه شنیدی تو فریاد کن
دمی با دل خسته ام یار باش
بدرد دل من , تو غمخوار باش
دمی بشنو از درد و ا ندوه یار
بیادم شبی را , تو بیدار باش
شبی بر دل زار و افسرده ام
نظر کن!ببین از چه غم خورده ام
که دل گوید از خنجر یار ودوست
چه زخم عمیقی که من خورده ام !
وزآن پس تو اشک دلم پاک کن
تن ُمرده ام را تو در خاک کن
وگر بین مَردم دلی شد فنا
تو یادی زاین قلب غمناک کن
10/10/1361 ف.شیدا
کمر راه هم در برابر آرمان خواهی برآزندگان خواهد شکست . *ارد بزرگ
ــــــــــــــــــــــــــــ
فریاد
دلا فریاد کن فریاد.... فریاد
بگو ای مردمان بیُهده شاد
چراآخر بدینسا ن شادمانید
ز پیرامون ِ خود غافل نمانید
همه دنیا بدست گرگ وروباه
همه دنبال ثروت , مکنت وجاه!
دگر "انسان" کلام پرطنین نیست
مگر "انسان" غرور این زمین نیست؟!
دلی سنگی، دلی فولادی وسخت
دل پاک وخدائی ، ازمیان رفت!
همه حا ّسد همه دشمن به کف دام
بروی هر یکی "انسان " بوّد نام!!
خدایا بنده ات ظاهر پسند است
بدستش قفل وزنجیر وکمند است
اسیرت می کند , با قفل و زنجیر
چو آبی می کند روح تو تبخیر
خدایا بنده ات ظاهر فریب است
برویش نام انسانی غریب است!!
یگانه مظهر درد وسیاهی ست
چو تصویری که ترسیم تباهی ست
تویاری کن که نامردی بمیرد
که "انسان" نام * انسانی بگیرد!
بنام آدمی براو ببخشا
خداوندا ... گناه آدمی را!!
رها کن سینه ی انسان ز تزویر
ز روح آدمی , زشتی تو برگیر
که دنیا بی تو دنیای زوال است
فقط جنگ وتباهی وجدال است!
به عرش تو نگاه ودیده ی ماست
بنام آن خداوندی که یکتاست
ببخشا بر دل انسان رهائی
مبادا مهر خود ازما زُدائی!
خدایا ... این جهان آباد گردان
دل این مردمان را شاد گردان.
13 شهریور 1361 ف.شیدا

اگر انسان در راه زندگی تنها وفقط بخود اندیشه کند هرگز زندگانی اجتماعی شکلی از هماهنگی
وهمکاری بخود نخواهد گرفت اینکه سعی کنیم به آنچه بما واگذار شده است به خوبی انجام دهیم
و تنها سرمان بکار خودمان باشد دوشکل داره
۱/ تلا ش میکنیم با دیگران در نیافتیم؟ یا فقط گلیم خود رااز آب بکشیم و فرقی
برایمان نداشته باشد که چه بر سر دیگران می آید که خوب قانون جنگل نیز
مهر ومحبتی بیشتر ازاین را درخودجا داده است.!

2/ اینکه با انجام درست کارخود سعی کنیم چه برای خود چه دیگران فردی مفید باشیم
واز اینکه دیگری را دراندوه و ملالت ومشکل می بینیم در نام انسانی خود، تحت تاثیر آن
قرار بگیریم .

زیرا بسیار ناشایست است از انسانی که بگوید: من کار خودم را میکنم , دیگران هرچه میخواهند
بکنند مگرفردا او می آید نان مرا بدهد؟
واگر کسی روزی دلت را شکست یا ترا بگونه ای ترا ناامید کرد
آیا درست است که تونیز به مقام انتقام فردا همان کنی که او کرد وخود را درحد شان او
پائین بکشی؟!
____________________
همیشه بخاطر داشته باش که در جائی *سکوت* بهترین جواب هاست:
اگر ساکت همی ماندم , به تندیت از آن آغاز
مَپنداری زبانم نیست, که لبهایم نکردم باز
بخود گفتم خموش ایدل, سکوتت بّه ز هر پاسخ
سگی گر میگزد پایت...توهم گیری زپایش گاز؟!!!
1363 ف.شیدا

این کاملا واضح است که در میان مرد م، انسانهائی یافت میشوند که دون وپست مایه بوده
واز رنج دیگران نیز شادی کنند یا حتی مشکل ساز دیگران باشند.
اما تو خود در مقابل ایشان چه میکنی؟ و توخود را چگونه می بینی ؟
اینکه در سطح یا جایگاه ا وقرار بگیر ی نه تنها بر توچیزی نخواهد افزود
بلکه از حرمت تونیز خواهد کاست:
*آدمهای آرمانگرا هنگامیکه به نادرست بودن آرزویا خواسته ای پی می برند بر ادامه آن پافشاری
نمی کنند .
*ارد بزرگ
واین باز دو شکل دارد :
۱/ اینکه من تنها وفقط به نان وراحتی خود می اندیشم
۲/ یا اینکه میترسم ازاینکه محتاج دیگران گردم؟!
اما بگفته ی اندیشمندانه ی* ارد بزرگ: * آدم های هدفمند فرمندند ، چرا که برآیند
هدفمندی،پاکی ست و پاکی شاهراه فرمندیست .*ارد بزرگ
_________________________
وآنکه خود خوبی میکند خوبی نیز می بیند:
*هدفمندان دارای دلدار ، فرهمندانند . *ارد بزرگ
و
* آرمان ما نباید موجب نابودی دیگران گردد و * آرمانی ارزشمند است که بهروزی
ماودیگران را در پی داشته باشد . *ارد بزرگ

___________________________
از این روست که می بایست گفت هرگز چاه دیگران مباش که تو در کندن آن,
خود زودتر ته آن را نظاره گر خواهی بود!
*زمانی می توانید کسی را از راهی بازدارید که ابتدا هدفش را دگرگون ساخته باشید .
تا کسی هدفش دگرگون نگردد شما راه به جایی نخواهید برد . *ارد بزرگ
*برنامه داشتن ویژه گی آدمهای کارآمد است .*ارد بزرگـــــــــــــــــــــ
واین همان لحظه ایست که باید بدنبال آرمان پری گشوده وپرواز کرد:
*پر پرواز*

در سینه ی من ناله به فریاد رسیده
اشکی دگر از دیده ی غمدیده چکیده
هر خنده به قلبم به غم وغصه در آمیخت
اندوه بسی را , دل افسرده کشیده
هرروز مرا صد گذر از شهر هیاهوست
این قلب غمین جز همه آشوب چه دیده؟!
جان وتن وروحم همه آزرده ز اینجاست
از شدت غم , دل به یکی گوشه خزیده
دردیده ی من , هرطرفی مثل قفس شد
حتی... نفس راحت ازاین سینه بریده !
باید که گریزی زد و زین شهر برون رفت
کاین دل به هوای دگری .... باز طپیده

بی تاب دلم , نابگهان بال وپری یافت
باید که شود... زین قفس تنگ , رهیده
* کی مرغ ز پرواز حذر کرد وقدم زد؟؟!!
آن مرغ که *داند* ره پرواز *پریده!*
مرغ ِ دل ما هم , نتواند که نشیند
بر این دل من لحظه ی * پرواز رسیده
مرغ دل ما هم زتو بگذشت وگذر کرد
آری بدلم *لحظه ی پرواز* رسیده
بامن تومگو قصه زعشقی که دروغ است!
مرغ دل ما بس بوّدش هرچه شنیده!!!
سه شنبه 6 خردادماه 1365 ف.شیدا
* اندیشه همه گیر مردمی همیشگی نیست زیرا همواره دستخوش دگرگونی بدست جوانان
پس از خود است ورود جوانان به آرامی ، آرمانهای نو پدید می آورد ،و اگر آرمان
گذشتگان نتواند خود را بازسازی کند ناگریز نابود می گردد . *ارد بزرگ
___________________________

*گاهی هدف چندان دور از دید آدمی نیست ولی باید کمی دور شد و آنگاه برگشت چه درخشان
هویداست . *ارد بزرگـ
وگاه باید دوباره نگریست و ندیده های چشم را بازدید (دوباره نگاه کرد)تا به موفقیت رسید
یا حتی قدمی بهتر وتازه تر برداشت زیرا نومیدی حصار آدمیست در راه های رفتن زندگی:
حسرت
گذارم نام خود یکباره ؛حسرت؛
که شاید آورم ؛غم ؛ را به غیرت
زحرمان گر بخود نامش گذارم
نباید "غم " شود حیران ز حیرت!
چنان آورده غم بر روزگارم
که دیگر روز وشب برخود ندارم
چنان امید من درهم شکسته
که در* نومیدی خود درحصارم
ز دنیاوجهان , حیرانم و مات

براین "بازندگی" هیهات ..هیهات!

که ناگه ... آنچنان روزم سیه شد
که منهم خود شدم جزئی ز امواّت!
گرفته آرزویم با جسارت
کمی ته مانده را غم کرده غارت!!
چنان روح ودلم در هم شکسته
که دل افتاده در رنج ومراّرت!
ولی نه....
ولی نه (* ازچه من از پا درافتم؟!)
چرا از * عزم خود اینگونه گفتم؟!
بباید دل شود , همچون نهالی
*که گوئی از دل *سنگی شکُفتم!*
بباید زنده باشم , پا بگیرم
نصیب خود زاین دنیا بگیرم!
نباید تن دهم .. .بر ناامیدی
نباید دیده از... فردا بگیرم
هنوزم در جهانم "زنده هستم"
هنوز از زندگی آکنده هستم!
به قلبی پر طپش در سینه *"هـــستـم"!*
"چنین" باید شدن در زندگانی
که بتوانی دراین دنیا بمانی!
*به شوقی زیستن , راه امید است*
"چنین " سرشاری از شور و جوانی
اول بهمن 1362 شنبه ف.شیدا
واینگونه باید بود تا کیهان وکائنات نیز باتو همقدم شده وترا یاری دهند تا خود بسازی
وزندگی خویش رابه رشد برسانی
*کیهان دارای ساختاری هدفمند است . این ساختار به آن پویایی بخشیده ،و برآیندی شگرف ،
در آن بر جای می گذارد . *ارد بزرگ
پایان این بخش از * فرگرد آرمان از آرمان نامه اُرد بزرگ
ـــــــــــــــــــــــ
با آرزوی موفقیت یکایک شما عزیزان در هرجای کره خاکی که هستید و خداوند یارتان باشد
بعد سوم-پایان بخش فرگرد آرمان/به قلم فرزانه شیدا
سه شنبه 27 مرداد 1388
(***توجه: بزودی بخش های دیگر *(آرمان نامه *) در همین وب سایت نشر خواهد گردید
تا دیداری دوباره بدرود
فرزانه شیدا


ماخذ : http://k4.blogsky.com/1388/05/29/post-41/

سایت شخصی مریم سعادتی - بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *عشق*


فر گرد *عشق*

*Love* - kjærlighet

**********************

نماز عشق ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی نیست . ارد بزرگ

در فرگرد عشق به نماد عشق در زندگی انسان نگاهی میکنیم
وبا درنظر گرفتن سخنان زیبا وجامع ارد بزرگ وتطبیق برخی آن با دیگر سخنان بزرگان جهان
به بررسی عشق وماهیت وارزش عشق در زندگی می پردازیم
هرچند که
کلمات حباب آبند و اعمال قطره طلا * ضرب المثل شرقی*
************* عشق ************
آمدم تا در آسمان کبود
پرگشایم بسوی آزادی
خانه سازم بر آن خرابه ی دل
تا بگیرم دوباره آبادی
ره گشایم به شادی بودن
تا بخندم دوباره با شادی
آه ای خدای عشق و امید
کاش عشقی بمن نمیدادی
کاش عشقی بمن نمیدادی!!!
ف.شیدا**********

مقدمه:
عشق وامید دو احساس ذاتی ست که خداوندگار چون دیگر احساسات در درون آدمی
به ارمغان نهاده است
معقوله عشق , سخنی نا آشنا نیست که در طی قرون بسیار از ایندو دیده وشنیده ایم
چه در جامعه وزندگی
چه در ادبیات وهنر چه در همه زمینه هائی که بنوعی ااحساسات انسانی سروکار دارند
عشق تنها علاقه ای مفرد ومفرط به شخصی از جنس مخالف نیست که
عشق در بعُد زندگی ما درهمه مراحل میتواند نقشی عمده را در سرنوشت ما بازی نماید
چراکه درهر گامی که برداشته بسوی هدفی رهنمون میشویم
اگر همراه با عشق وعلاقه نباشد در آن موفق نخواهیم بود
وبسیار در کتب مختلف ازجمله کتابهای روانشناسی براین مطلب تاکید گردیده است
که اگر خواهان سلامتی خود هستید هرگز تن بکاری ندهید
که خالی از عشق وعلاقه ویا حتی استعداد شما باشد.
شاید بپرسید چرا؟
پر واضح است که در راه زندگی آدمی همواره خواهان بهترین ها برای خود بوده است
وعلاقه به زیبائی وزیبا دوستی وخواست بهترین ها از جمله خصایص آدمی بشمار میرود
واین خود موهبتی ست الهی که خداوند در وجود ما به ارمغان گذاشته است
نماز عشق ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی نیست . ارد بزرگ
ما نمی توانیم بگوئیم که در زندگی خواهان زندگی زیباتر , بهتر وآسوده تر نیستیم
ما نمیتوانیم زنده باشیم اما از پیرامون خود آنچه دیدنی ست ازجمله طبیعت و دیگر زیبائی ها
را نبینیم ویا حتی ازدیدن آن طفره رویم
اگر چشم انسان نیاز بدیدار زیبائی ها , عشق و بهترین ها ی زندگی نبود
چرا خداوند خود بدستان خویش تا اینحد در خلق آفریده های زیبائی چون طبیعت
پرداخته است؟ وچه در قعر دریاها چه در عمق کهکشان ها نیز از آفرینش چنین زیبائی هائی
دست نکشیده ست.
بااینوصف چگونه میشود بندگان او که بگفته خود او :
ذره ای از وجود تعالی او هستند
خالی از احساس عشق وزیبا پرستی و....دیگر احساسات باشند؟؟!!
زمانی که ما بر حسب احتیاج ونیار مجبور به انجام کاری میشویم که در آن
« عشق وعلاقه ای » نیست وتنها ضرورت
زندگی ایجاب میکند که در آن طاقت بیاوریم براستی باخود چه کرده ایم؟
اینجاست که روانشناسان دنیا از بهترین ها ومعروف ترینها تا ساده ترین دکتران روانشناس
نشسته در مطب باهم اتفاق سلیقه ای مشترک دارند
1/ بی عشق به افسردگی خواهی رسید
2/ با افسردگی به بیماری خواهی افتاد
3/ با بیماری از زندگی روزانه ی خود باز خواهی ماند
4/با بازماندن در روزانه ی زندگی از داشتن زندگی بهتر و وضع مادی خوب
بی بهره خواهی شد وبه فقر خواهی رسید وهمه وهمه...
نشان ازاین دارد که بی عشق زیستن بمانند بی هوا نفس کشیدن است
که جز رسیدن به حالت خفقان روحی وعصبی به جائی نخواهد رسید
عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری
روزافزون می گردد . ارد بزرگ
اما زمانی که انسان باشیفتگی وعلاقه بکاری, چیزی یا کسی
مشغول میشود دلگرمی او واحساس خوب او , خود راهبر او در زندگی خواهد بود
چراکه در راهی گام برمیدارد که میداند عاشقانه خواهان آن است
دشواری ، به هدف ما ارزش می بخشد . دشواری بیشتر ، ارزش فزونتر . ارد بزرگ
باور که تو چه هستی آنگاه تو همان خواهی شد
کنایه بر :هرگونه خود را باور داشته باشی همان خواهی شد**ارنست هُلمز
**********
زینت انسان در سه چیز است ؛ علم، محبت، آزادی. (افلاطون
************************
هدف هرچه میخواهد باشد
زمانی که عشق همراه آدمیست حتی اگر دیوارها ی بتونی
وسدهای محکم ودره های وسیع وعمیق درپیش روباشد آنسان سرانجام راهی
برای گذر پیدا خواهد نمود خواه این در طبیعت زندگی وجود داشته باشد
خواه تمامی این سدها ودیواره ها ودرها از وجود انسانی ساخته شده باشد
که خواهان ممانعت ما از رسیدن با اهداف ماست.
برای مثال: یک هنرمند, نقاش, نویسنده , شاعر وووو
یک مهندس, یک دکتر ودر هرزمینه شغلی دیگری که بخواهیم نام ببریم
.یا حتی یک قلب درعشقی عمیق
********
تو برام بهونه ای

تا به شوقی به روزام نگا کنم

واسه من یه چاره ای

که دلم رو به غمام رضا کنم

انگاری بودن تو

حتی یاد و خاطره ات

نفس آبی این قلب منه

تا دل شقایقیم

با همون خال سیاه غصه هاش

واسه تو طپیدنُو شعری کنه

انگاری بودن تو

حتی یاد و خاطره ات

تو رگ سرخ وجودم

مثه یک رود امید

راهی پیدا کرده از

چشمهء دل

که همه عاشقی رو

تو تنم جاری کنه

مثه اون زمزمهء رودی که رفت

از تموم رگ من

تا توی متن وجود

بی تو دنیا

مثه یک دشت سیاهه واسه من

واسه من طلوع فردا نداره

خورشید و آفتاب و مهتاب نداره

بی تو چشمامم دیگه خواب نداره

دنیا هم برای من

مثه یک شب سیاست

که همه ستاره هاش

پشت یک ابر سیا قایم شدن

توی قهر لحظه های بی کسی

تُو سکوت یه شب سرد و سیاه

بی تو دنیا دیگه بودن نداره

وقتی که آسمونش

آبی رویا نداره

وقتی حرفی از منو ما نداره

چیزی جز غصه ء فردا نداره

بی تو دنیا

مثه یک قاب رو دیوار میمونه

خالی از نقاشی زندگیه

رنگ سبز و سرخ و آبی نداره

طرحی از روزای شادی نداره

خالی از تصویر یک عاشقیه

آخه قابی خالیه

بی تو دنیا دیگه بودن نداره

دل من شوقی به موندن نداره

آره تو بهانه ای

آره عشق من برام بهانه ای

واسه قلب عاشقم

که به شوق بودنت

زندگی روسر بکنم

به امید عشق تو

توی راهه زندگی

خستگی رو از تنم در بکنم

آخه دل محبتو

باتو شناخت

قاب خالی دلم نقشی گرفت

رنگ زیبای محبت و وفا

نقش رنگین یه باغ باصفا

همه یادآور قدرت خدا

آره دنیا بی تو بودن نداره

وقتی که آسمونش آبی رویا نداره

وقتی که حرفی دیگه

از منو از ما نداره

تو برام بهونه ای

یه بهونه ء قشنگ

تا بیادم بمونه

همه عشقای قشنگ رو زمین

ذره ی کوچیکی از عشق خداست

عشقی که بی انتهاست

عشقی که بی انتهاست


از : ف.شید ا 1383 سوم مهرماه
یک زندگی گرم مشتاقانه ورنده در یاد گرفتن ,آرزوی دانستن
و دانش واحساس کردن , اندیشه کردن و عمل کردن است
واین آن چیزی است که من میخواهم ونه هیچ چیز دیگر*کاترینه مانی فیلد
همه وهمه وقتی دردرون خود آن اشتیاق وخواستن را می بینند که خواهان آن هستند با
وجودی گرم ومتمول از امید هر راهی را که ممکن است حاضرند در پیش گرفته
به قله ی اهداف خود برسند.
اشخاص بزرگ و با همت به کوه مانند، هر چه به ایشان نزدیک شوی عظمت و
ابهت آنان بر تو معلوم شود و مردم پست و دون همانند سراب مانند که چون کمی

به آنان نزدیک شوی به زودی پستی و ناچیزی خود را بر تو آشکار سازند.
(گوته)
_____________________________
*(خاطرم هست در کلاس دکوراسیون ویترینی که میرفتم (در نروژ
استاد ما که یک مرد دانمارکی بود
به هریک از ما کلاسور بزرگ سفیدی اهدا کرد وه روی جلد آن جلدی پلاستیکی کشیده شده بود
ودرداخل آن میشد کاغذ یا عکسی را قرار داد
وگفت آنچه طرح میدهیم وانجام میدهیم همراه با تمامی جزوه ها وعکسهایمان
در این کلاسور بعنوان نمونه ی کار ما باید جمع گردد اما پیش از شروع کار
اولین نقاشی و کار کلاسی ا ین ست که هریک به سلیقه ی خود
باید دو نقاشی بکشید که یکی در روی جلد قرار میگیرد
دومی در پشت جلد که اتمام کلاس ما خواهد بود و مطلب وموضوع نقاشی این است:
روی صفحه : کار را با هدف شروع می کنم
پشت صفحه: به قله ی خواسته هایم رسیده ام!
بنظر من این زیباترین تشویق ومحرکی بود که یک استاد میتوانست درشروع کلاس
به شاگردان خود بدهد
کمک به همگان ، عشقی است که به برجستگان کمک می کند راه های سرفرازی را بیابند . ارد بزرگ
و...
اگر به موفقیت خود واقعا ایمان داشته باشید حتما پیروز خواهید شد. *داوید شوارتز
و بازبگفته اُرد بزرگ* ما همان هستیم که میخواهیم باشیم*
به این معنا که اگر قصد کنم کسی باشم خواهم بود حال دربدترین یا بهترین شکل آن
حتی در بحث روانشناسی نیز گفته میشود:
*تکرار یک حرف بخود در هرروز وهر لحظه وهر ثانیه
باعث باور آن در درون تو میشود*
وشاید اینرامیدانید که پایه ی طب روانشناسی بیش از هرچیز بر قدرت تلقین استوار میباشد
من اگر روزی صدبار بخو دبگویم من شادترین آدم دنیا هستم
بزرگان میگویند: سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر که بتوانی چراغی به آن نصب کنی.
حتی اگر نباشم احساس سرخوشی بمن دست خواهد دا د,البته اگر خود آنرا باتمام دل باور داشته باشم!
حسن دعا بدرگاه پرورگار نیز درهمین است:
گفتن وتکرار خواسته ها که بنوعی تخلیه روحی درجائی دیگر امید بخشیدن بما که :
کسی درد مرا میداند وحرف مرا میشنود
وامید به برآورده شدن دعا که وقتی درباور خود میدانیم از درگاه او شنیده میشویم
هرچقدر درگرفتاری ومشکلات دردرون خود روزنه ای ازامید را میگشائیم
که طاقت وتوان آدمی را بیشتر میکند تا با صبر وتحمل بانتظار بهتر شدن اوضاع باشد
پس هیچ چیز بی دلیل نیست وهمچنین عشق ووجود عشق در زندگی آدمی
که در درجه ی اول دوست داشتن را در با نام مادر میآموزیم وچون عقل کودکانه بدرک رسید
با عشق بخدا آنرا آموزش می بینیم.
پس عشق حتی در جنبه ی غمناک خود نیز میتواند ره گشائی باشد برای داشتن امیدی درناامیدی ها
هیچ گاه عشق به همدم را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز
در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی و اگر شکستی باز هم نامید نشو
چرا که آرام جان دیگری در راه است . ارد بزرگ
به اشعار شاعران ونویسندگان نگاه کنید
آنان که از جدائی وفراق مینویسند اکثرا درمیانه ابیات وسطرهای ایشان
روزنه ای ازامید را میتوان یافت که شاعر ونویسنده از آن درغالب کلمات حرف میزند
امید به بازدیدن وبرگشتن یار
امید حتی برای یکبار دوباره دیدن او
و....یا شاید باخود ارام گرفتنی بااین یاد که عشق او که رفته است زیباترین خاطره زندگیم بود.!
که شادی دل میگردد وآرام دل عاشق.
پس میبینیم درنا امیدی بازهم امیدی نهفته است .
این لازمه زندگی انسانیست
هرگز نترس برای فاصله هایئی که میان آرزوها ورویاهایت با حقایق وجود دارد
همانقدر که بتوانی رویایش را داشته باشی میتوانی انجامش دهی

*بلوا دیویس
عشق هم برای بودن وزیستن وادامه ی هستی لازمه ای انکار ناپذیر است .
__________________________
*آ خرین راه*
بسیار آرام آمدم
شاید.. حتی.. پاورچین
آنقدر آرام که سایه ام نیز
احتیاط میکرد... مبادا...
..آه..!!!
گذر ازاین کوچه ها... اما...
آنــگونـه کــه مــی پنــداشتم

آسـان نبــود
می ترســـیدم
از دیــدن ودیــده شدن
از دوبــاره ... بر لبــی بودن
در نـــگاهــی جــستجو شــدن
وباز دلشــکسته پـای پـس کشیـدن ورفـتن
آرام ...آرامــتر از...صـــدای قـــلبم
آرامتـر از طپش های درون سینه ام حتی
آرامـــتر آمــدم
وهــمینگونه آرام نیــز ...خـواهم رفــت
مـــرا... دیــگر نـــخواهــی دیــد
کــلامـی زمـن دیگر... نـخواهـی شـــنید
وشـــا یــد گاه قـــلم
بـاز بـــگرید... ونــاله ای برخـــیزد
ازســـوزش نـوک قـــلم
بــر واژه های.. دلشـــکسته ام
و از اشـــکهای دردآگـــین شــبانه ام
ردپــائی بــماند در شــعرم
در آغــوش تـــنهائی
در آشـــیانه شـــعر
در آغـــوش شـــعر
یا درکـــوچــه بــاغ هــای تـــرانــه ام
ودر کنج خلوت شعرم
عطر... دلتنـــگی بپــاشـــد
دیگر آرام خواهم گرفت..اگرچه بغض در گلــو
آه در ســـینه... تـــنهای تــنها
در دلشـــکستگی ی شـــیداوش روحـــم
که در هــزاربــاره گی زنــدگیــم...
شـــکست آری شـــکست....
بــی هــیچ گنــاهی ...امـــا
امــا...زیــن پــس.. مــرا نخواهـی دیــد
نـه تــو...نــه او...نـه هـــیچکس
تـــعجب نــکن
حـــتی اگـــر تــرا نــیز
صـــدا نکــنم...یــا چشــم بــرتـــو ببنـــدم
و خـــلــوتم را... زار بگـــریم
د یــگر جــز شـــعر... ازمن ... هیچ نمانده اســت
نه حتی در آشیانه هایم!!!
اما...مــن
هـــمیشه در ســکوت مــــیروم
مـــن آخـــر ..از بـــدرود بیـــزارم
از خــدا حــافظ گـــفتن ها... در رنــجم
...
بـــسیار.. آخـــرگـــفته ام: بــــدرود
تــوان بــاردیــگر گـــفتنم نیـــست
نــه دیـــگر بــاتــو...نــه
دیـــگر بــس اســـت ...مـــرا
ســـلامی آغـــاز نمــیکنم دیـــگر
کــه بــدرودی... در پــی داشــته بـاشــد
امــا بـرای تــو.... بــرای او
وبــرای هـــمه
در دل هـــزار هـــزار آرزوی خـــوب را
آرزو میــــکنــم
آه... آمـــدم ...به آرامـــی
میــروم دگـــربار... آهســــته
ودیگر نــخواهـــم خـــواند... حــتی زیــر لـــب
*هـــمسفر ..آهســـته تر.. ازکـــنار مـــن گـــذر
*راه تـــو.. راه مـــن اســت.. بــی تـــو کـُُـو
یـک هــمسفر
*هـــمسفر ایــن راه مـــا ..
*..راه عـــشق است و صـــفا
بـــردی از یـــاد مــــگر؟؟؟
تــــو وفـــای عـــشق مـــا؟
....
این اما شــــعری بـــود
در ... روزگـــاری...
کـه بـایــد فـرامــوشـش کنــم
در دوبــاره گـــی... شکـــستن
نـــه... دیــگر نــمیخوانم ...
...نمــی تــوانـم...نمــی تــوانـم!!!
زیــن پـــس اما
زنــدگانـــیت خـــوش بــاد
کـــه مـــیدانـــم زین پس ...هـــــمیشه
هـــزار خــاطــره را با دل مــی کشـــم
با روح مـــی بـــرم
و در خــــود مــــیمـــیرم
نمیــــگویـــمت: بــامـــید دیــــدار
کــه دیــداری نــخواهــد بــود
نمیــگویــم ونه حتی
تا بـــعد....وآه
چــه بــی ثــمر بــود ایـــن گــذر
چــه پُـــر اثـر بـــر مـــن
فـــقط بــه فـــقط ..مـــیگویـــم تــرا
شـــاد باشـــی وخــوشبـــخت
کــامـــران باشـــی و در امــان خـــــدا
یــادت هـــمراه دلــم مـــیماند
در راه...راه ِ رفـــــتن
یـــاد تــــو...تـــو ..و حــــتی تـــو
1383ف.شیدا
هیچ گاه عشق به همدم را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین
که اگر تنهایت گذاشت نشکنی و اگر شکستی باز هم نامید نشو
چرا که آرام جان دیگری در راه است . ارد بزرگ
آام جانی که میتواند دردرون خودتو باشد اینکه بگوئی یادش بخیر عشق زیبائی بود
خاطره ای دوست داشتنی
روزگاری خوش.سلامت باشد وشادمان وخوشبخت
وبااین حرف دل عاشق هرچند شکسته آرام میگیرد
چراکه بهترین ها را برای او که دوستش میدارد خواسته است با امید اینکه
اورا که دوست میدارد یا دوست داشته است خوشبخت زندگی کند حتی بودن او.!
واین یعنی عشق.
__________________
عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند
و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد . ارد بزرگ
همین که شادی او وارامش دل خود واورا نیز طلب می کنی بزرگتریت عشق ومحبتی ست که میشود داشت
به گفته بزرگان نگاهی میکنیم
:
عشق آن نیست که هرلحظه کنارش باشی
عشق آن است که هرلحظه بیادش باشی
و همچنین: همینقدر که کسی را دوست بداریم ودوستمان داشته باشد کافیست
لازمه ی عشق تنها در بهم رسیدن نیست
اینکه با آتشهای درونی بسوزی
وشادی را همچنان در دل داشته باشی
خود یک موفقیت در زندگی ست!