‏نمایش پست‌ها با برچسب مقالات و نوشته ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مقالات و نوشته ها. نمایش همه پست‌ها

خبرگزاری فارس Fars News Agency : تحول در كتابخواني و جايگاه نشر اينترنتي

تحول در كتابخواني و جايگاه نشر اينترنتي

خبرگزاري فارس: سرعت نشر اينترنتي و استقبال عمومي از آن فوق العاده زياد شده است اگر در سالهاي گذشته پر طرفدارترين سايت هاي اينترنتي سايت هاي ارايه دهنده موزيك و نرم افزار بوده اند امروز بايد به صراحت گفت سايتهاي ارايه دهنده كتاب گوي سبقت را از آن ها ربوده اند.


سرعت نشر اينترنتي و استقبال عمومي از آن فوق العاده زياد شده است اگر در سالهاي گذشته پر طرفدارترين سايت هاي اينترنتي سايت هاي ارايه دهنده موزيك و نرم افزار بوده اند امروز بايد به صراحت گفت سايتهاي ارايه دهنده كتاب گوي سبقت را از آن ها ربوده اند. اين نشان مي دهد نسل جوياي آموختن و فراگيريست يك بخش جديد هم به دايره نشر اينترنتي افزوده شده است و آن فرمت هاي جديد كتاب است كه براي موبايل آماده مي شوند در واقع هم پايه رشد تكنولوژي، طريقه آموزش همگاني نيز تغيير مي كند به خاطر داريم تا همين چندي پيش اغلب روزنامه هاي ما مانند ناشران و هفته نامه ها و مجلات امروز ما داراي سايتي اختصاصي نبودند اما امروز مي بينيم سايتهاي آنها هوداران بسيار يافته اند كه البته اين خود هنوز هم جاي كار بسيار دارد.
مي دانيم كه بزرگترين روزنامه هاي جهان ميليونها نويسنده دارند يعني مخاطبين آن ها در نگارش مقالات و مطالب نقش دارند كه اين در بعضي از روزنامه ها تا 60 درصد كل مطالب را تشكيل مي دهد. البته روزنامه هاي ما از اين بابت همچنان در گير گروههاي پنهان هيئت تحريريه خود هستند و به همان نسبت مطالبشان داراي تنوع و زيباي خاصي نيست گويا مديران مسئول و سردبيران ما هنوز اين شهامت را ندارند كه با كساني كار كنند كه به شكل مجازي مطالب را در اختيارشان مي گذارند.
نويسندگان امروز ايران هم با يك پارادوكس مواجه هستند پرادكسي بين انتخاب نشر كلاسيك و نشر اينترنتي. براي نويسندگاني كه به دنبال درآمد خاصي نيستند نشر اينترنتي بسيار جذابتر و سهل و الوصول تر است و نياز به گذشتن از گذرگاه هاي صعب العبور نيست ديگر كمبود كاغذ و اداهاي بعضي از ناشرين ن و صفحه بندي گرافيست و هزار دردسر ديگر نيست به راحتي مي توان در ظرف چند ثانيه با مخاطب كتاب خود ارتباط برقرار نمود و نتيجه عمل را نيز ديد.
بسياري از ناشران جوان ما امروز از اينترنت به عنوان ويترين كتابهاي خود استفاده مي كنند و آنهايي كه كمي جامعه شناسي و روانشناسي مي دانند مختصر و يا گزيده ايي از مطالب و يا زندگينامه نويسنده كتاب خويش را در كنار و گوشه سايت خود مي گذارند تا بدين شكل مخاطب خويش را براي خريد كتابها ترغيب كنند.
مي دانيم سال گذشته پر فروش ترين كتاب ايران حاوي جملات برگزيده بود در جامعه امروزي ايران استقبال از جملات و سخنان قصار بسيار زياد شده است ميليونها كاربر در صدها هزار صفحه اينترنتي بدنبال خواندن اين جملات هستند.
مي دانيد كه وب سايت تخصصي من رتبه نخست گوگل در هنگام سرچ دانلود كتاب و رتبه دوم سرچ كلمه كتاب را داراست در اين مدت سعي كرده ام برآورد آماري از استقبال عمومي نسبت به كتاب ها بدست آورم. اين داده ها شايد براي آنهايي كه بدنبال تاليف و چاپ كتاب هستند مي تواند مفيد واقع شود. بطور مثال سه هفته پيش كتاب آرمان نامه، كه مجموعه ايي است از انديشه هاي متفكر و مصلح برجسته كشورمان ارد بزرگ، توسط آقاي امير همداني در روزهاي پاياني دي ماه (1387) كار تاليف ش به پايان رسيده و در سايتشان گذاشتند من هم آن را با چند لينك ساده در سايتم قرار دادم امروز در كمتر از سه هفته مي بينم بيش از هفت هزار دانلود مستقيم داشته و سايت هايي كه اختصاصا مطالب آن را در مجموعه هاي خود قرار داده اند بيش از 30 هزار بازديد داشته اند كه فقط در يك مورد آن كه وب سايت خانم مهرناز كريمي است 15 هزار بازديد را ما شاهديم حتي اگر يك سوم بازديدهاي مستقيم را در نظر بگيريم يعني ده هزار مطالعه مستقيم را بهمراه 7 هزار دانلود غير مستقيم كتاب، مي بينيم اين كتاب در كمتر از سه هفته 17 هزار بار توسط ايرانيان مورد استفاده قرار گرفته است.
در طي سال هاي اخير من سراغ ندارم هيچ كتابي در اين مدت اندك به چنين ركوردي دست يافته باشد يعني فاصله پايان نگارش و رسيدن به مخاطب در ظرف كمتر از 21 روز و آن هم هفده هزار مخاطب نشانه تحولي اساسي در انتشار كتاب است.
كتاب هايي ديگري كه استقبال بسيار از آنها شده است كتابهايست كه حاوي داستان هاي كوتاه هستند و پس از آن كتابهايي كه بخش هايي از شاهنامه و يا در مورد شاهنامه مي باشند.
كتابهاي ديكشنري فارسي به انگليسي هم فوق العاده هوادار دارد در بين آدمهاي مشهور هم كتابهاي جلال آل احمد، خواجه عبدالله انصاري، نادر ابراهيمي، قيصر امين پور با استقبال زيادي مواجه شده است.
ديگر مواردي كه مورد خواست عمومي است كتابهايي است كه اينترنت را به زباني ساده آموزش مي دهند. رشد و سرعت آي تي سبب شده است كه اشتياق خاصي در اين بخش حس شود.
بايد به بزرگترين مشكل حال حاضر مباحث اينترنتي اشاره كنم و آن نداشتن امكان خريد و فروش اينترنتي به شكل آنلاين است اكنون كشورهايي نظير هند چندين برابر درآمد ما از نفت، از طريق تجارت الكترونيك كسب درآمد مي كنند و متاسفانه ما در اين راه با موانع بسيار بزرگ و جدي مواجه هستيم.
به نظر من با برطرف شدن اين مشكلات تغيير بسيار بزرگي در امر مبادلات رخ ميدهد در كوتاه مدت بزرگترين مشكل ناشران را كه همان سيستم توزيع و پخش كتاب است و در اين راه گاهي تا 50 درصد قيمت پشت جلد را نيز نصيب خود مي كنند را برطرف مي سازد.
فكر مي كنم اينترنت كاري را كه دولت ها طبق قوانين اساسي خود موظف به انجام آن هستند و نتوانستند انجام دهند يعني آموزش رايگان همگاني را در حال انجام دادن است و درصد تاثير گذاريش هر روز بيشتر هم مي شود.
در هيچ كجاي تاريخ شما شاهد اين نبوده ايد كه دانش آموزان از آموزگاران خود نسبت به خيلي از مسائل بيناتر باشند و امروز دانش آموزان ما به آموزگاران خود اينترنت و عرصه هاي آن را آموزش مي دهند.
نكته بسيار مهمي كه در حال رخ دادن است و نديدم كسي به آن اشاره كند آنست كه با توسعه نشر اينترنتي مصرف كاغذ به شدت در حال كاهش است روزنامه، كتاب، دفتر و حتي مداد و لوازم التحرير مانند خط كش نقاله، گونيا و مدادهاي رنگي، پاستل، گواش و حتي قلم ني كم كم آنقدر استفاده از آنها محدود مي شود كه شايد هزاران هزار كارخانه ي توليد آنها بسته و به شغل ديگري روي آورند.
اين اندوهناك و غم انگيز نيست دنياي جديد حتي يك سي دي ساده را هم تحمل نكرد و امروز مي شنويم كارخانجات توليد سي دي به خاطر تكثير و ازدياد كارت هاي حافظه كوچك در حال ورشكستگي هستند.
فكر مي كنم مديران فرهنگي بايد ديدگاه خويش را تغيير دهند و بيش از آن كه به فكر نمايشگاه سالانه كتاب باشند بايد مشكل خريد و فروش اينترنتي را حل كنند كه اگر اين اتفاق رخ دهد ناشرين ما به جاي چند روز تحمل هزار مشقت در يك مكان محدود به اسم نمايشگاه كتاب!، در يك سايت مجازي نمايشگاهي جهاني خواهند داشت و طرف حساب آنها هم تنها مشتري و اداره پست خواهد بود اداره ايي كه اگر دولتي نبود تا كنون بارها ورشكست شده بود. اين تحرك و پويايي مثبت شغل هاي كاذب و خدماتي بسياري را از بين مي برد و آن نيروها را به بخشهاي توليدي و ارزشمندتري هدايت مي كند.

نويسنده: آرزو كردي
..................................................................................................
منبع:باشگاه انديشه
انتهاي پيام/

برگرفته از :
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8711260936

شبكه جهاني صداي آشنا : نگاهی به زندگی امیرکبیر در "عقاب عشق"



ویژه برنامه"عقاب عشق" به مناسبت روز درگذشت امیرکبیر از شبکه جهانی صدای آشنا پخش می شود.
به گزارش روابط عمومی و امورمخاطبان شبکه جهانی صدای آشنا، این برنامه ضمن بررسی زندگی پربار میرزا تقی خان امیرکبیر، به بررسی چگونگی قتل وی در حمام فین کاشان می پردازد. بخش هایی از سریال امیرکبیر ساخته سعید نیکپور، در این برنامه پخش خواهد شد.
امیر بنی هاشمی سردبیر و تهیه کننده، و علی طهرانبند پژوهشگر تاریخ کارشناس این برنامه است.
"عقاب عشق" کاری از گروه فرهنگ و تمدن"، از کانال اروپا یکشنبه بیستم دی ساعت 11:00 به وقت تهران برابر با ساعت 07:30 به وقت گرینویچ و تکرارش دوشنبه ساعت 01:30 به وقت تهران برابر با ساعت 22:00 به وقت گرینویچ، و از کانال آسیا و اقیانوسیه یکشنبه ساعت 06:30 به وقت تهران برابر با ساعت 03:00 به وقت گرینویچ و تکرارش همان روز ساعت 22:00 به وقت تهران برابر با ساعت 18:30 به وقت گرینویچ، از شبکه جهانی صدای آشنا پخش خواهد شد.

میرزا تقی خان امیر کبیر، صدراعظم مشهور دورهٔ ناصرالدین شاه قاجار.نام اصلی امیرکبیر محمد تقی بود که بعدها تقی گفته می‌‌شد و عناوین و القابی که به دست آورد بدین قرار است: کربلایی محمد تقی- میرزا محمدتقی خان- مستوفی نظام- وزیر نظام- امیر نظام- امیر کبیر- امیر اتابک اعظم (شوهر خواهر ناصر الدین شاه نیز شد).
محمد تقی پسر کربلایی قربان، آشپز میرزا عیسی قائم مقام اول بود که در خانه قائم مقام تربیت یافت و در اوایل جوانی به سمت منشی قائم مقام اول به خدمت مشغول گشت و مورد عنایت رجل سیاسی دانشمند قرار گرفت و بعداٌ در دستگاه قائم مقام دوم نیز مورد توجه واقع شد تا جایی که وی را همراه هیاتی سیاسی به روسیه فرستاد و در نامه‌ای در مورد هوش و نبوغ میرزا تقی خان چنین نوشته:
خلاصه این پسر خیلی ترقیات دارد و قوانین بزرگ به روزگار می‌‌گذارد. باش تا صبح دولتش بدمد.
در این ماموریت که برای عذرخواهی از قتل گریبایدوف که در ایران رخ داده بود، انجام می‌‌شد، از تزار روسیه معذرت خواست و طوری عمل نمود که مورد تائید و پسند تزار و دربار ایران قرار گرفت. امیرکبیر در سفر به روسیه به مؤسسات فرهنگی، نظامی و اجتماعی آنجا توجه نمود و به این فکر بود که راه ترقی ایران نیز داشتن دانشگاه و تشکیلات نظامی و فرهنگی منظم است.
دومین ماموریت وی رئیس هیات سیاسی ایران به ارزنة‌الروم برای حل اختلاف مرزی بین ایران و امپراتوری عثمانی بود. در این ماموریت که نزدیک به دو سال طول کشید علاوه بر آشنایی با زدو بندهای سیاسی شرق و غرب با دلیری خاصی توانست اختلاف مرزی را به نفع ایران پایان دهد و محمره و اراضی وسیع طرف چپ شط العرب را که مورد ادعای عثمانی‌ها بود به ایران ملحق کرد. این اقدام و پیشنهادهای مفید امیرکبیر، مورد عناد و حسادت حاجی میرزا آغاسی قرار گرفت.
چون محمد شاه مرد، ناصرالدین میرزا که قصد حرکت به تهران و نشستن بر تخت سلطنت را داشت نمی‌توانست حتی هزینه سفر خود و همراهان را به تهران تهیه کند در این هنگام که امیرکبیر در تبریز و ملقب به امیر نظام بود با ضمانت شخصی پول فراهم کرد و ناصرالدین شاه را به تهران آورد اما درباریان حتی مهد علیا مادر ناصرالدین شاه که در زد و بندهای سیاسی خارجی دست داشت مخالف امیر بودند، ولی ناصرالدین شاه هر روز بر مرتبه و مقامش می‌‌افزود تا جایی که ملقب به امیرکبیر و صدراعظم گردید. در مدت کوتاهی که امیرکبیر صدراعظم بود (در حالی که ناصرالدین شاه در آغاز سلطنت فقط 16 سال داشت) با نبوغ خاص و احساسات پر شور میهن پرستی خود، اقداماتی بس ارزنده کرد.
نخست به امنیت داخلی پرداخت. سالار را که در خراسان گردنکشی می‌‌کرد و از جانب روس‌ها و انگلیسی‌ها حمایت می‌‌شد سرکوب کرد. در نامه‌هایی که به نمایندگان سیاسی و نظامی روس می‌‌نوشت و در جواب‌هایی که می‌‌داد، دلیری و ثبات رای و میهن پرستی موج می‌‌زند.
پس از برانداختن سالار از خراسان، فارس و بلوچستان را آرام ساخت و در همه مناطق عشیره نشین و هر جا که ممکن بود آشوبی برخیزد قراول خانه ایجاد نمود و در سراسر مملکت امنیت برقرار گشت.
در دوره صدارت امیرکبیر ترکمانان که همواره از مدتها پیش به نقاط دور و نزدیک مناطق اطراف خود حمله می‌‌کردند به هیچ اقدام خلافی دست نزدند.
امیرکبیر اقدامات فراوانی در دوره کوتاه صدارت خود به شرح زیر نمود:
ایجاد امنیت و استقرار دولت.
تنظیم قشون ایران به سبک اروپایی.
ایجاد کارخانه‌های اسلحه سازی.
اصلاح امور قضایی.
جرح و تعدیل محاضر شرع.
تأسیس چاپارخانه.
تأسیس دارالفنون.
روزنامه وقايع اتفاقيه
بناي روزنامه وقايع اتفاقيه به سال 1267 از ارزنده ترين تأسيسات اجتماعي امير است.
بنيانگزار روزنامه در ايران ميرزا صالح شيرازي است. از شاگرداني بود که در زمان عباس ميرزا براي تحصيل علوم جديد به انگلستان رفت. ضمناً به ذوق خود فن چاپ را آموخت، و از جمله کساني است که در ايران مطبعه سنگي را تأسيس نمود. به علاوه او را پيشرو انديشه هاي سياسي جديد مغرب زمين در ايران مي شناسيم. ميرزا صالح نخستين روزنامه ايران را در زمان محمد شاه به سال 1252 در تهران بر پا کرد. روزنامه اي بود که ماهي يکبار با چاپ سنگي منتشر مي شد، و بيش از چند سالي دوام نکرد.
ذهن امير درباره روزنامه و ارزش سياسي و مدني آن خوب روشن بود، و از روزنامه هاي فرنگستان آگاهي داشت. حتي خوانده بود که: در شهر فرانکفورت آلمان (امير اساساً به دولتهاي آلماني توجه خاص داشت) باسمه کردن کاغذ اخبار که از تاريخ 1651 مسيحي.. بنا شده، الي حال مطلقاً بسته نشده، و هميشه در کار باسمه اخبار است. توجه ميرزا تقي خان معطوف به دو معني بود: يکي اطلاع يافتن دولت از اوضاع جهان، و ديگر پرورش عقلاني مردم و آشنا کردن آنها به دانش جديد و احوال ديگر کشورها.
شماره اول روزنامه وقايع اتفاقيه روز جمعه پنجم ربيع الثاني 1267 (هفتم فوريه 1851) انتشار يافت. در صفحه اول علامت شير و خورشيد ايران و عبارت "يا اسدالله الغالب" نگاشته شده بود. اين شماره به عنوان "روزنامچه اخبار دارالخلافه تهران" منتشر گرديد. از شمارهً دوم به نام "وقايع اتفاقيه" خوانده شد. و تا ده سال بعد (1277 ه.ق.) به همين اسم نشر مي شد. در اين سال هنگام تصدي ميرزا ابوالحسن خان غفاري کاشاني صنيع الملک، نام آن تغيير کرد و از شماره 474 به روزنامه "دولت عليه ايران" مبدل شد؛ و ضمناً به شکل روزنامه مصور درآمد. اين نخستين روزنامه مصوري است که در ايران انتشار يافت. ديري نگذشت که دوباره اسم آن تغيير کرد و به روزنامه "دولتي" بدل شد. پس از آن به نام "روزنامه ايران" منتشر گرديد و تا انقلاب مشروط همين اسم را حفظ کرد.
وقايع اتفاقيه روزنامه هفتگي بود، با چاپ سنگي بطبع مي رسيد. شيوه نگارش آن ساده و روشن و بکلي خالي از تقليد و تکلف بود. تا شماره هفدهم آن روزهاي جمعه پيش از ظهر انتشار مي يافت، از شماره هجدهم به بعد انتشارش به روزهاي پنجشنبه موکول گرديد. تا شماره 656 انتشار هفتگي آن مرتب بود، از آن پس گرفتار بي نظمي شد. بهاي تک شماره آن در سرتاسر ايران ده شاهي، و اشتراک ساليانه اش 24 ريال بود. چون به گوش دولت رسيد که کارکنان ولايات سواي بهاي روزنامه چيزي از مردم به نام "خدمتانه" گرفته اند؛ اعلام شد که قيمت آن "در کل شهرهاي ممالک محروسه بدون اخراجات ديگر" همان ده شاهي است، و مطالبه کردن چيزي بيش از آن "بسيار خلاف رأي امناي دولت" است.
مدير روزنامه، حاجي ميرزا جبار ناظم المهام کنسول سابق ايران در بغداد بود. "مباشر" روزنامه "ادوارد برجيس" انگليسي، و نويسنده آن "عبدالله ترجمه نويس" بود. روزنامه در مطبعه حاجي عبدالمحمد استاد مطبعه چي چاپ مي گرديد. حيف که ميرزا صالح دوست ديرين امير درگذشته بود، وگرنه هيچ کس شايسته تر از او براي کار روزنامه نبود.
نشر علوم جدید.
فرستادن ایرانیان به خارج برای تحصیلات و تدریس در ایران.
استخدام استادان خارجی و تصمیم به جایگزینی آنها با ایرانیان.
ترویج ترجمه و انتشار کتب علمی.
ایجاد روزنامه و انتشار کتب.
ترویج ساده نویسی و لغو القاب.
بنای بیمارستان و رواج تلقیح عمومی آبله.
مرمت ابنیه تاریخی.
مبارزه با فساد و ارتشاء(که چون مرضی مزمن در همه شئون زندگانی ایران رخنه کرده بود).
تقویت بنیه اقتصادی کشور.
ترویج صنایع جدید.
فرستادن صنعتگر به روسیه و مقابله صنعتی با روسیه توسط دست توانای استاد کاران اصفهانی.
استخراج معادن.
بسط فلاحت و آبیاری.
توسعه تجارت داخلی و خارجی.
کوتاه کردن دست اجانب در امور کشور.
تعیین مشی سیاسی معینی در سیاست خارجی.
اصلاح امور مالی و تعدیل بودجه.
اقدامات مذکور در واقع شامل همه شئون کشوری می‌‌شد. با لغو یا کسر مقرری‌ها و مستمری ها، عده‌ای با وی دشمن شدند اما چون همین مستمری‌ها که قبلاٌ دیر به دست صاحبان آن می‌‌رسید در روزگار امیر مرتباً بدانها داده می‌شد، تا حدی آنها را راضی کرد. وضع بودجه مملکتی سر و صورتی یافت تا جایی که امیرکبیر حقوق ناصرالدین شاه را نیز محدود کرد.
جلو بذل و بخشش‌های او را گرفت و اگر حواله‌ای از شاه می‌‌رسید جواب می‌‌نوشت که اگر این پول پرداخت شود از بودجه بسیار کم می‌شود. در برقراری مستمری برای اشخاص دولتهای خارجی اعمال نفوذ می‌‌کردند تا به موقع بتوانند از وجود آنها در بروز شورش و آشوب و اخلال استفاده کنند.
در این نامه که ملاحظه می‌شود: گاهی به خاک پای همایونی معلوم می‌شود فدوی در وجوه مخارج التفاتی قبله عالم مضایقه و خودداری می‌کند این قدر بر رای همایون آشکار باشد که به خدا من جمیع عالم را برای راحتی وجود مبارک همایونی می‌‌خواهم اگر گاهی جسارتی شود از این راه است. می‌‌خواهد که خدمت شما از جهت پول مخارج لازمه معطل نماند... خود فدوی دیناری به احدی نخواهد داد. آن وجه را که باید به مردم بدهید به مخارج لازمه قشون پادشاهی می‌‌دهد. قبله عالم انشاء الله عیدی مرحمت می‌‌فرمائید ... زیاده جسارت نمی‌ورزد.
دانش و فرهنگ جديد دارالفنون
انديشه امير در بناي دارالفنون از يک سرچشمه الهام نگرفته بود، بلکه حاصل مجموع آموخته هاي او بود. آکادمي و مدرسه هاي مختلف روسيه را ديده بود؛ در کتاب جهان نماي جديد که به ابتکار و زير نظر خودش ترجمه و تدوين شد، شرح دارالعلمهاي همه کشورهاي غربي را در رشته هاي گوناگون علم و هنر با آمار شاگردان آنها خوانده بود؛ و از بنيادهاي فرهنگي دنياي جديد خبر داشت.
وجهه نظر امير را در ايجاد دارالفنون بايد بدرستي بشناسيم. ذهن امير در اينجا در درجه اول معطوف به دانش و فن جديد بود، و بعد به علوم نظامي توجه داشت. اين معني از مطالعه تطبيقي برنامه درسهاي دارالفنون، و نامه هاي امير راجع به رشته تدريس استاداني که استخدام شدند، روشن مي گردد. رشته هاي اصلي تعليمات دارالفنون بنحوي که او در نظر گرفته بود عبارت بودند از: پياده نظام و فرماندهي، توپخانه، سواره نظام، مهندسي، رياضيات، نقشه کشي، معدن شناسي، فيزيک و کيمياي فرنگي و داروسازي، طب و تشريح و جراحي، تاريخ و جغرافيا، و زبان هاي خارجي. مدرسه هفت شعبه داشت، و پاره اي مواد مزبور مشترک بود. در ضمن بايد دانسته شود که براي فنون نظامي دستگاه تعليماتي جداگانه اي در خود تشکيلات لشکري تعبيه نهاد، و شعبه علوم جنگي دارالفنون مکمل آن بشمار مي رفت.
سنگ بناي دارالفنون در اوائل 1266 در زمين واقع در شمال شرقي ارک سلطنتي که پيش از آن سربازخانه بود نهاده شد. نقشه آن را ميرزا رضاي مهندس که از شاگرداني بود که در زمان عباس ميرزا براي تحصيل به انگلستان رفته بود کشيد؛ و محمدتقي خان معمارباشي دولت آن را ساخت. و شاهزاده بهرام ميرزا به کار بنائي آن رسيدگي مي کرد. ساختمان قسمت شرقي دارالفنون تا اواخر 1267 به انجام رسيد و مورد استفاده قرار گرفت. بـقـيـه آن تا اوايــل سـال 1269 پايان يافت. چهار طرف مدرسه را پنجاه اطاق "منقش مذهب" هر کدام به طول و عرض چهار ذرع ساخته جلو آنها را ايوانهاي وسيع بنا نمودند. در گوشه شمال شرقي تالار تئاتر احداث شد. در پشت دارالفنون کارخانه شمع کافوري و آزمايشگاه فيزيک و شيمي و دواسازي برپا نمودند. چاپخانه اي هم ضميمه آن گرديد، به علاوه کتابخانه و سفره خانه اي ساختند. در ورودي دارالفنون به طرف خيابان ارک "باب همايون" باز مي شد؛ در کنوني آن در خيابان ناصريه به سال 1292 ساخته شد.
امیرکبیر علاوه بر وصول مالیات معوقه و افزودن به درآمد دولت بر توسعه کشاورزی و تجارت نیز افزود، از اسراف و تبذیرها جلوگیری می‌‌کرد.
در گماشتن افراد صالح و صدیق بر سر کارها و طرد اشخاص نالایق اهتمام بسیار می‌‌نمود. با متحداشکل کردن سپاه ایران – کارخانه اسلحه سازی در ایران تأسیس کرد که روزانه 1000 تفنگ می‌‌ساخت.
در بسط فرهنگ و استخدام استادان خارجی دقت بسیار می‌‌کرد و برای استخدام استادان شرایط خاصی وضع نمود. در چاپ و انتشار کتب و تأسیس روزنامه وقایع اتفاقیه کوشش بسیار نمود.
اقدامات انقلابی و ملی امیرکبیر سبب شد که گروهی استفاده جو، بنای تحریک نسبت به وی بگذارند تا جایی که فرمان عزل و قتل امیر کبیر را از ناصرالدین شاه گرفتند او را در حمام فین کاشان در ربیع الاوّل سال 1268 توسّط حاجی علی خان حاجب الدوله کشتند اما باید دانست بقول اندیشمند فرهیخته کشورمان ارد بزرگ : برآزندگان و ترس از نیستی؟! آرمان آنها نیستی برای هستی میهن است. و امیر کبیر هیچگاه برای انجام امور درست مملکتی پیش اجنبی سر خم نکرد و آبادی و پیشرفت کشور انگیزه واقعیش بود .
18 دي مصادف است با شهادت ميرزا تقي خان اميركبير، ستاره بي نظير تاريخ ايران زمين كه صد و پنجاه و اندي سال پيش به عنوان صدراعظم ايران درخشيد و در كمتر از سه سال و دو ماه بعد از شروع صدارتش خاموش شد. آشپززاده اي كه به دليل استعدادش مورد توجه قرار گرفت و توسط قائم مقام، والامقامي آگاه و وطن پرست شد.
ميرزا تقي ‌خان فراهاني از نوادر تاريخ كشور ماست. روحيه اصلاح طلب و عشق عميق وي به استقلال و آزادي و اقتدار ملت مسلمان ايران، زماني به فرياد دادخواهي ملت مظلوم لبيك گفت، كه مي‌رفت تمامي ثروت و عزت كشور براي هميشه در كام جهنمي استعمار و استكبار جهاني بلعيده شود. زماني كه دربار فاسد پادشاهي و رجال سياسي سر سپرده، مزدورانه و مزورانه علناً سنگ بندگي طاغوت‌هاي شرق و غرب را به سينه مي‌زدند و بي‌شرمي و گستاخيشان به حدي رسيده بود كه حتي كوششي در اختفاي بندهاي اسارت و يوغ بندگي و بردگي خويش نمي ‌نمودند. اميركبير در برابر دشمنان دين و مجريان سياست استعماري، يك تنه قيام كرد و پوزه استكبار و عمّال داخليش را به خاك ماليد.
طي حدود يك قرن و نيم كه از شهادت امير به دست جيره‌خواران و سر سپردگان طاغوت مي‌گذرد، دوست و دشمن در ستايش از اين روح آزاده و شخصيت مقتدر سخن گفته‌اند. همه متفق ‌القول اعتراف كرده‌اند كه مصلحي چنين تشنه اصلاح، سياستمداري چنان شيفته استقلال و زمامداري چنين خيرخواه ملت، نه تنها در تاريخ دو هزار و چند ساله ايران بلكه در تاريخ جهان، كم نظير و كمياب است. اصلاحات داخلي در زمينه اعتلاي فرهنگ، تنظيم اقتصاد و تطهير عرصه سياست كشور، اقدام در جهت احياي دين و بسط عدالت در سطح جامعه، مبارزاتش در جهت قطع نفوذ اجانب و استعمارگران، و حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور كه طي سه سال و اندي صدارت ميرزا تقي‌خان امير كبير انجام گرفت، همه شايسته تحسين است.
سرگذشت اميركبير و اهداف اصلاحي و ضد استكباري اين مرد سياسي لايق، اين مسلمان متديّن و وظيفه شناس و ... و مصلح بزرگ ديني و اجتماعي و نقش استكبار جهاني در سركوبي، عزل، تبعيد و سرانجام شهادت وي از آن رو شايسته مطالعه و بررسي است كه پرده از خيانت‌ها و جنايت‌هاي استعمارگران شرق و غرب در كشورهاي عقب نگاه داشته شده برداشته و ما را وامي‌دارد كه هر چه مصمم‌تر و با آگاهي هرچه بيشتر به دسيسه‌هاي استكبار جهاني پي‌ ببريم. ميرزا تقي خان اميركبير يا ميرزا محمدتقي خان اميركبير، پسر مشهدي قربان هزاوه‌يي فراهاني نوه تهماسب بيك است. (مشهدي قربان طباخ اشراف آن زمان كه بعدها به طور اختصاصي طباخ آشپزخانه ميرزا عيسي معروف به ميرزا بزرگ قائم مقام فراهاني شد). ميرزا تقي خان اميركبير در خانواده‌اي از طبقات پاييني ملت ايران در روستاي هزاوه به دنيا آمد و با حفظ اين امتياز در دامان يكي از بهترين‌ و اصيل‌ترين خاندان‌هاي آن روز ايران تربيت يافت و رشد كرد.
هزاوه در دو فرسخي شمال غربي شهرستان اراك و در مجاورت فراهان زادگاه خانواده بزرگ قائم مقام قرار داشت. كربلايي محمد قربان در سلك نوكران ميرزا عيسي قائم مقام بزرگ درآمد و به مقام آشپزي رسيد و در زمان ميرزا ابوالقاسم قائم مقام دوم و صدر اعظم محمدشاه مقام نظارت در آشپزخانه را احراز كرد و در اواخر عمر قاپوچي قائم مقام شد. حشر و نشر ميرزا تقي خان با فرزندان خانواده قائم مقام از سويي و استعداد و دقت نظر اميركبير از سوي ديگر از او شخصيتي مي‌سازد كه نظير آن در عصر قاجار كمتر ديده مي‌شود. راه يافتن امير كبير به كلاس درس فرزندان قائم مقام در حالي كه امثال او حق تعليم و تعلم نداشته‌اند و تعبيراتي كه قائم مقام در خصوص او به كار مي‌برد، عظمت شخصيت اميركبير را در همان دوران طفوليت نشان مي‌دهد.
امير چون به سن رشد رسيد در دستگاه قائم مقام و دستگاه محمدخان زنگنه امير نظام، وارد خدمات دولتي شد. تحرير و نويسندگي در محضر اين دو شخصيت، آغاز كار اميركبير است. بعد از مدتي لشكر نويسي در سال 1251 هجري قمري به شغل و لقب مستوفي نظام در لشكر آذربايجان منسوب و ملقب گرديد. بعد از سمت استيفا به وزير نظامي فرمانده كل قوا مي‌رسد و بعد از مدتي با جلوس ناصرالدين شاه بر تخت، محمدتقي خان، به لقب اميركبيري، اتابكي و نائبي درآمد. در حالي كه منصب صدارت و امير نظامي را داشت. حسادت امثال ميرزا آقاخان نوري و دسايس او همراه با مهدعليا در اين هنگام عليه اميركبير در شاه اثري نكرد و ازدواج امير كبير با خواهر تني ناصرالدين شاه يعني عزت الدوله اوضاع را كمي به نفع اميركبير آرام كرد. اميركبير سرگرم اصلاحات كلي شد در حالي كه مملكت سخت گرفتار طغيان ناشي از هرج و مرج اواخر دوران محمدشاه بود.
از مهمترين اقدامات وي مي‌توان به موارد زير اشاره كرد: رسيدگي به وضعيت مشوش ارتش، اصلاح امور مالياتي، ختم غائله خراسان و قلع و قمع كردن حسين خان سالار و پيروان ميرزا علي محمد شيرازي، ختم قائله مازندران كه سنگر و پناهگاه با بيان به سركردگي ملاحسين شيرويه‌يي و ملاحمدعلي قدوسي بود. برافراشتن بيرق ايران در ممالك خارجه، تأسيس مدرسه دارالفنون، ايجاد روزنامه وقايع اتفاقيه در پنجم ربيع‌الثاني 1267 هـ.ق كه بعدها با عناوين روزنامه دولتي ايران و روزنامه دولت عليه ايران و روزنامه ايران منتشر مي‌شد، ايجاد چاپارخانه منظم، ساختن محلي براي توپ توپچيان به نام ميدان توپخانه، منع رشوه و تأسيس كارخانه‌هاي مختلفي چون بلورسازي، چلواربافي، ماهوت بافي، اسلحه سازي، توپ ريزي و غيره.
آنچه همواره نام امير كبير را در نهضت علم و دانش ماندگار خواهد كرد، همانا تأسيس مدرسه دارالفنون به سبك جديد و استخدام معلمين و استادان خارجي است كه در كنار آنها اساتيد برجسته ايران هم بودند و تدريس مي‌كردند. گرچه بعد از تأسيس اين مدرسه آنچه اميركبير در زمان حياتش در نظر داشت متحقق نشد و حسودان اميركبير چون ميرزا آقاخان نوري سلطه و نفوذ يافتند و اغراض و اميالشان را در اين امر مهم دخالت دادند، از جمله بردن صد نفر شاگرد از شاهزادگان به نزد ناصرالدين شاه تا در اين مدرسه تعليم يابند. افسوس كه يك روز پس از عزل اميركبير، معلمان فرنگي وارد تهران مي‌شوند و گويي او را در حال توقيف ملاقات مي‌كنند. ميرزا آقاخان نوري با وجود آمدن معلمان از فرنگ، هنوز سعي در تعطيلي دارالفنون دارد كه ناصرالدين شاه مخالفت مي‌كند.
سرانجام دشمني امثال آقاخان نوري و مهدعليا و... و ناداني ناصرالدين شاه باعث شد تا در 20 محرم 1268 هجري قمري، اميركبير از صدارت معزول شود و در 25 محرم از امارت نظام و از تمام مشاغل دولتي بركنار و چند روز بعد به كاشان تبعيد شود. سرانجام به فرمان نامرد روزگار ناصرالدين شاه به دست نالايقي چون حاج عليخان مراغه‌يي معروف به حاجب‌الدوله به طرز فيجعي در حمام فين كاشان به لقاء حق برسد. روحش شاد.


برگرفته :

http://www.sedayeashena.ir/sections.php?section=news&do=show&id=3794

روزنامه خراسان : مفاخر و اندیشمندان شيروان ناشناخته مانده اند

مفاخر و انديشمندان شيروان ناشناخته مانده اند
خراسان شمالي - مورخ دوشنبه 1389/03/31 شماره انتشار 17580


زمينه هاي شناخت و تجليل معنوي از مفاخر شيروان فراهم نشده است

قدرتي - هم اکنون بيشتر کشورها سعي بر تقويت و ايجاد فضايي تاريخي و ريشه دار در کشور و يا منطقه خود دارند و از کوچک ترين فرصت براي تبديل چهره ها به مفاخر ملي و افزودن به ميراث فکري و فرهنگي خود استفاده مي کنند حتي برخي کشورها از اين فراتر رفته اند و با سرقت فرهنگي مفاخر ديگر کشورها مي خواهند خود را در جهان معرفي کنند. کشور ما در طول تاريخ همواره چهره ها و مفاخر ارزشمندي داشته است که نام آن ها سال ها باعث افتخار منطقه اي که زندگي مي کردند و حتي کشور بوده است. در اين ميان، شهرستان شيروان نيز در طول تاريخ خود مفاخر بزرگي هم چون سعدالدين تفتازاني، ارد بزرگ و سلطان رضا بخشي را پرورش داده است اما متأسفانه نه تنها مردم ديگر استان ها بلکه مردم استان و حتي خود شهرستان شيروان نيز کمتر در خصوص اين مفاخر ارزشمند آگاهي دارند.

در حالي که در کشورهاي ديگر به خصوص در ديگر شهرهاي ايران با ساختن مجسمه هاي مفاخر خود و گذاشتن نام آن ها روي خيابان ها و محلات خود سعي دارند تا نام آن ها را زنده نگه دارند اما در شهر شيروان نه تنها از اين اقدامات خبري نيست بلکه با کپي برداري از نام گذاري از ديگر شهرها به تدريج اندک نام گذاري هاي بومي را نيز از بين مي برند.

يک شهروند شيرواني با گلايه از بي توجهي مسئولان به معرفي مفاخر اين شهرستان مي گويد: هر چه بزرگان و فرهيختگان بيشتر مورد احترام قرار گيرند و به طور مناسب معرفي شوند آن جامعه از رشد و پويايي بيشتري برخوردار خواهد بود.

«وحيدي» مي افزايد: اعتماد به نفس و خودباوري در نسل جوان امروز با آگاهي از تاريخ گذشته و وجود انديشمندان ممکن مي شود.يک فرهنگي مي گويد: سعدالدين تفتازاني و بابا توکل گلياني از جمله مفاخر شيرواني هستند که نسبت به آن ها آشنايي دارم اما بسياري از مردم از آن ها اطلاع درست و کاملي ندارند.

«ايزدي» مي افزايد: اگر مسئولان نسبت به اين اشخاص و ديگر مفاخر شيروان اطلاع رساني درست و به موقع داشته باشند بدون شک مردم هم استقبال مي کنند.وي خاطر نشان مي کند: آشنايي با مفاخر بومي و انديشه هاي بزرگ و معنوي آن ها مي تواند زمينه ساز همگرايي و اعتماد بيشتر مردم شود.يک دانشجو نيز معتقد است: نسبت به معرفي مفاخر بزرگ شيروان از جمله سعدالدين تفتازاني، ارد بزرگ، سلطان رضا بخشي و همراه بخشي به مردم به خصوص جوانان کمتر توجه شده است در حالي که هر يک از اين افراد در عرصه هاي علمي، فرهنگي و اقتصادي مايه سرافرازي شيروان شده اند.«سعيدي» مي افزايد: بزرگان هر جامعه در انسجام اجتماعي و فرهنگي آن نقش به سزايي دارند و يک شبه معروف نشده اند که يک شبه به فراموشي سپرده شوند.

«بهاري» خانم کارمندي است که در اين باره بيان مي کند: بسياري از مفاخر در زمان خود متحمل سختي ها و رنج بسيار شده اند و مردم آن زمان بعد از مرگ آنان متوجه شده اند که چه افراد بزرگي را از دست داده اند و اين بايد براي ما هشداري باشد که بزرگان و مفاخر زمان خود را که در قيد حيات هستند هم اکنون تکريم و از آن ها استفاده کنيم تا بعد از مرگشان افسوس نخوريم که چرا آنان را از دست داده ايم.رئيس کميسيون فرهنگي شوراي اسلامي شيروان نيز معتقد است: مفاخر هر جامعه پايه گذاران بنيان هاي فکري فرداي آن جامعه هستند و براي افزايش خود باوري در شهرهاي کوچک، بايد شناسايي مفاخر به عنوان يک ضرورت مورد توجه همه قرار گيرد.

«اسماعيل حسين پور» با گلايه از برخي مسئولان فرهنگي مي افزايد: متأسفانه برخي مسئولان فرهنگي، مفاخر را در برخي چهره هاي خاص خلاصه کرده اند و بسياري ديگر از مفاخر را در حوزه هاي هنري و علمي از نظر دور داشته اند.وي خاطر نشان مي کند: در شهر شيروان نيز با وجود داشتن چهره هاي شاخص و پر آوازه در استان و کشور هنوز زمينه شناخت و تجليل شايسته و معنوي از آن ها فراهم نشده است.

وي «کليم ا... توحدي» و محمداسماعيل مقيمي در حوزه تحقيق و پژوهش، «محمد رضا اماني» خبرنگار شهيد شيروان،در حوزه علمي «پرفسور حسين زاده» و در حوزه موسيقي «رستم مهرگان» و «روشن گل افروز» را از جمله مفاخر شيروان بر مي شمرد که تجليل و حتي معرفي شايسته اي از آن ها در شهر نشده است.وي تأکيد مي کند: متأسفانه رسانه ملي و صدا و سيماي استان و البته مسئولان شهرستان شيروان توجه کافي به معرفي اين افراد نداشته اند و جاي نام بزرگان و مفاخر شيروان روي تابلوهاي نصب شده در خيابان ها، کوچه ها و محلات هم خالي است.«حسين پور» مي گويد: شوراي شهر و شهرداري شيروان در رويکردي نو، کارشناسي و علمي در تلاش است تا برخي از مفاخر و شخصيت ها را در قالب برخي نامگذاري ها مطرح کند و مورد توجه قرار دهد.امام جمعه شيروان و رئيس شوراي فرهنگ عمومي اين شهرستان نيز با مهم برشمردن نقش مفاخر هر منطقه در وحدت بخشي به مردم و ارزش ها مي گويد: در استان ها و شهرستان ها اگر تاريخ را ورق بزنيم به چهره هاي ملي و مفاخر ادبي زيادي بر مي خوريم که سرمايه هاي ملي به شمار مي آيند.حجت الاسلام «کوثري» با اشاره به خاصيت الگوپذيري انسان مي افزايد: الگوپذيري در انسان امري اجتناب ناپذير است و به همين دليل مردم در هر عصر و زماني مفاخر و چهره هاي ماندگاري را به عنوان الگوي خود انتخاب مي کنند و هر اندازه که مفاخر، دلدادگي و گرايش شان به خداوند متعال بيشتر بوده ماندگاري آن ها نيز در اذهان جامعه بيشتر شده است.وي خاطر نشان مي کند: امروزه مفاخري را بهتر از سرداران شهيد براي تربيت نسل جوان نمي يابيم چرا که نام شان در هر کوي و برزن به ثبت رسيده است و دل ها را متوجه حضرت حق مي کنند.

وي با توجه به تأثيرگذاري مفاخر بومي در وحدت ملي بيان مي کند: اگر چه صاحبان علم و دانش در چهارچوب بينش خود مي توانند محور وحدت ملي و الگوي سازندگي قرار بگيرند اما نبايد به اين بسنده کنيم، چرا که آن چه براي ما ملاک است علاوه بر اين وحدت، وحدت مذهبي و اجتماعي حول محور الهي و الگوي خدايي نيز بسيار مهم است.رئيس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شيروان نيز با تأکيد بر اهميت محوري مفاخر هر جامعه مي گويد: مفاخر هر جامعه براي آن نعمتي الهي هستند که اگر از سوي مردم قدر دانسته شوند مي توانند منشاء امور خير زيادي براي آن جامعه باشند.

«علي رحيمي» مي افزايد: مفاخر هر جامعه عصاره و چکيده فرهنگ، هنر و ادب آن هستند و بزرگداشت و تکريم اين مفاخر و شخصيت ها به نوعي تکريم فرهنگ کل جامعه است.وي خاطر نشان مي کند: شهرستان شيروان و ديگر شهرستان هاي خراسان شمالي که گنجينه فرهنگ ها ناميده شده است داراي مفاخر بزرگي هستند و آن چه در مورد اين مفاخر حائز اهميت است شناخت جايگاه اين چهره هاي شاخص و تلاش براي شناساندن آن ها به مردم است.وي در خصوص نقش مفاخر براي جهت دهي به جوامع مي گويد: اگر نقش و جايگاه مفاخر به درستي تشخيص داده شود مي تواند در امور ملي، مذهبي، فرهنگي و اجتماعي براي مردم عامل خير و وحدت باشد.وي ادامه مي دهد: در بسياري از جوامع وحدت حول مفاخر شکل مي گيرد و به همين دليل لزوم توجه به نقش مفاخر در وحدت ملي، استاني و حتي شهرستاني احساس مي شود.وي يادآور مي شود: شيروان به لحاظ فرهنگي، ادبي، هنري و علمي داراي مفاخر بزرگي است که حاصل سابقه فرهنگي اين شهرستان است.



برگرفته از :
http://www.khorasannews.com/NewsSource/17580-890331/pdf/N06.pdf

سایت مقالات با ارزش : 7 ساعت.. عدد جادویی برای خواب مناسب

http://www.ahram.org.eg/MediaFiles//a2a_1_8_2010_41_53.jpg

روزنامه مصری الاهرام در گزارشی در مورد خواب مناسب می نویسد : ذهن سالم به خواب عمیق نیاز دارد ، خواب خوب ، حافظ تعادل بدن و سپر آن در مقابل انواع بیماری ها است ... این مورد طی مطالعات و تحقیقات علمی بسیار در آمریکا آشکار و مورد تاکید قرار گرفته است .

یکپارچگی و تعادل بدن منوط به خواب مناسب است برای رسیدن به این مقصود 7 ساعت خواب در نظر گرفته شد. محققان دریافتند که میزان ایده آل برای خواب بین 7 تا 8 ساعت است . نکته مهم آن است که افزایش و یا کم کردن خواب می تواند منجر به بیماری قلبی شود ، و تاثیر وحشتناکی این امر بر رگ های خونی بدن خواهد گذاشت این مورد یکی از علل اصلی مرگ و میر در ایالات متحده می باشد .


مطالعه انجام شده توسط دانشکده پزشکی ، دانشگاه غرب ویرجینیا انتشار یافت .
اهمیت خواب بر پزشکان و متفکرین پوشیده نیست و همواره بر نظم مناسب آن تاکید شده است . واقع امر آن است که خواب به معنای از دست دادن عمر نیست عده ایی فکر می کنند خواب یعنی اتلاف عمر ! . حال آنکه خواب مناسب موجب افزایش طول عمر می گردد . هر چند کسی همچون ارد بزرگ متفکر ایرانی سالها قبل گفته است : مردمان توانمند در خواب نیز ، رهسپار جاده پیشرفتند . که این خود گویای اهمیت ساعات و لحظاتی است که بدن ما در خوابی مناسب است .


ترجمه و تدوین
مهین صابری

http://maghaalaat.blogspot.com/2010/08/7.html



خبرگزاری آریا - چند خط براي محمد نوري/صدايي که تا ابد براي وطن مي خواند


سرويس رسانه و هنر خبرگزاري آريا- استاد نوري يک ميهن پرست به تمام معنا بود همه ما ترانه زيباي وطن او را بياد داريم همانطور که ارد بزرگ مي گويد : شورانگيزترين عشق ، دلدادگي به ميهن است . و استاد نوري تا آخرين روزهاي حياتش قلبش براي شکوه و عظمت ايران مي تپيد.

استاد نوري 1 دي 1308 در تهران زاده شد. فارغ التحصيل از هنرستان تئاتر؛ و زبان و ادبيات انگليسي از دانشگاه تهران و مباني تاتر از دانشکدهء علوم اجتماعي، نوري در کنار تحصيل در رشته ادبيات زبان انگليسي و رشته نمايش، آواز ايراني را نزد اسماعيل مهرتاش آموخت. آواز را نزد خانم ئولين باغچه‌بان و فاخره صبا و تئوري موسيقي را نزد سيروس شهردار و فريدون فرزانه،"مصطفي پورتراب" ، اساتيد هنرستان عالي موسيقي، فراگرفت. وي شيوهٔ آواز خود را متأثر از بافت و غناي زخمه‌ايِ اساتيدي چون حسين اصلاني، ناصر حسيني، و محمد سرير مي‌دانست و رفته رفته به شيوه منحصر به فرد خود دست يافت. شيوه‌اي که به سختي مي‌توان آن را در زير شاخه‌اي از شاخه‌هايي چون پاپ، کلاسيک و... گنجاند. دههٔ بيست، دوران آغاز نوعي تفکر در شعر و موسيقي آوازي درميان مردم ايران، به‌ويژه نسل جوان بود که بخشي را مي‌توان متأثر از نشر و پخش وسيع‌تر موسيقي علمي و آثار فولکلور کشورهاي مختلف جهان ازطريق راديو و صفحات گرامافون دانست. "محمد نوري" در همين سال‌ها - سنين نوجواني - با خواندن اشعار نويني که برروي نغمه‌هاي روز مغرب‌زمين و برخي قطعات کلاسيکِ آوازي سروده شده‌بود، کار خوانندگي را آغاز کرد. او طي سال‌هاي بعد، با تکيه بر تحصيلات هنرستاني و دانشگاهي خود، توانست هويت مستقلي به اين انديشه و گرايش ببخشد و با اجراي آثار اساتيدي که قبلاً نام آنان ذکر شد، فضاي متفکرانه‌اي به گونهٔ آوازيِ خويش دهد. آوازهاي اين استاد، طي پنج دهه، درميان سه نسل، شأن و اعتبار ويژه‌اي کسب کرده‌است. اين هنرمند در حاشيهٔ سال‌هاي پرتلاش، با اجراي بيش از سيصد قطعهٔ آوازي، تقرير و ترجمهٔ مقالات و سرودن اشعاري از ترانه‌هاي ماندگار، بيش از پيش خود را در دل مردم اين مرزوبوم جا داد. او اخيراً چند اجرا به نفع بيماران خاص داشت. صداي او براي نسل گذشته يادآور لحظه‌هاي خوب و مهرباني‌هاي سرشار، و براي نسل امروز، آفرينندهٔ شيرين‌ترين خاطرات است. وي ترانه‌هاي ميهني زيادي اجرا کرده‌است. يکي از مهمترين و معروف‌ترين ترانه‌هاي وي، جان مريم نام دارد.
اجراي ترانه‌هاي مختلف محلي آذري، گيلکي، شيرازي و... او همچون "جان مريم"، "شاليزار"، "واسونک"، "جمعه بازار" و... به لحاظ احساس و لهجه در نهايت زيبايي و استادي است.
وي به لحاظ پايبندي به اخلاقيات و پرهيز از دروغ و فريب به جايگاه والايي در بين مخاطبان و در اجتماع دست يافت. در سال 1385 او از سوي سازمان صدا و سيما به عنوان چهره ماندگار موسيقي انتخاب و معرفي شد.



فهرست آلبوم‌ها

در شب سرد زمستاني(دکلمه: احمدرضا احمدي؛ آهنگساز: فريبرز لاچيني، شعر: نيمايوشيج)
1 در شب سرد زمستاني
2 داستان زندگي من
3 قو
4 بر سر قايقش
5 تو را من چشم‌درراهم
6 از دور
7 داستاني نه تازه
8 هنگام که گريه مي‌دهد ساز
9 ري‌را
10 پدرم
11خانه‌ام ابريست
12 اجاق سرد

آوازهاي سرزمين خورشيد (آهنگساز: فريبرز لاچيني)
1چوپان
2 تو بيو
3 سرزمين خورشيد
4 اي ديار خوب من
5 مارال
6 شاليزار
7 اي وطن
8 بخفته دل
9 نُشو نُشو
10 گيلان جان
11 لالايي

دلاويزترين (آهنگساز: محمد سرير)
1 ايران ايران
2 دلاويزترين
3 با نام تو
4 قايقي بايد ساخت
5 دوران عاشق‌ها
6 کوچ
7 غم بيهودگي‌ها
8 بي تو
9تولدت مبارک



در ماه باران (آهنگساز: شهرام گلپريان، شعر: علي‌اصغر محتاج)

1 ساقي
2 مرغ سپيده
3 آسمان روشن
4 از روزگاران
5 مژده نور
6 همه آبي
7 در ماه باران

جاودانه با عشق (آهنگساز: محمد سرير)
1. اگر تو آمده‌بودي
آواز با عشق
باران
سخن عشق
روزي با غروب
در سفر گم شدن
کهکشان عشق
شب‌هاي تهران

شکوفهٔ خاطرات، گل مريم (آهنگساز: شهرام گلپريان)
1. گل مريم
2 گلچهره
3 جمعه‌بازار
4 مرغک زيبا
5 آخرين درود
6رود آواره
7 بزم خيال
8 جنگ و جنگ‌ساز

چراغي در افق (آهنگساز: محمد سرير)
1. چراغي در افق
2 آواز با عشق
3 نوازش باران
4حرير مهتاب
5 شب تنهايي
6 عشق ديرين
7حسرت
8 کوره‌راه زندگي

شکوفه در شکوفه (آهنگساز : شهرام گلپريان)
1 زمزمه
2 باز اومد
3 شکفتن
4 خاموشي‌هاي ساحل
5 رها
6 لانهٔ متروک
7سرزمين محبوب من



با تو هستم ، اي وطن

با تو هستم ، اي وطن
اي خورشيد جاويد من

اي صداي گرم آبشاران
اي شب مهتاب کوهستان
تو چون بهاري ، بهار بي پاييز ،
ز عطرِ خاکِ ، تو گشته ام لبريز
به سينه ي من ، کلام جاويدي ،
به چشم من تو ، چو نور خورشيدي
آه ، اي وطن ! نام تو
هميشه بر لبم ،
با مهر تو ، ستاره
درخشد ، بر شبم
به دشت تشنه ، شکوه باراني
سرودِ پاکي ، شعرِ بهاراني
غروبِ ما را ، پيامِ خورشيدي
طلوعِ بودن ، طلوعِ اميدي

تو ، سرودِ فصلِ سبزِ ما
بر لبم جاري چنان دريا
تو چون بهاري ، بهار بي پاييز ،
ز عطرِ خاکِ ، تو گشته ام لبريز
به سينه ي من ، کلام جاويدي ،
به چشم من تو ، چو نور خورشيدي
آه ، اي وطن ! نام تو
هميشه بر لبم ،
با مهر تو ، ستاره
درخشد ، بر شبم
به دشت تشنه ، شکوه باراني
سرودِ پاکي ، شعرِ بهاراني
غروبِ ما را ، پيامِ خورشيدي
طلوعِِ بودن ، طلوعِِ اميدي


واي گل سرخ سفيدم کي مي آيي
بنفشه برگ بيدم کي مي آيي
تو گفتي گل در آيد من مي يايم
واي گل عالم تموم شد کي مي يايي
جان مريم چشماتو وا کن منو صذا کن
شد هوا سفيد، در اومد خورشيد
وقت اون رسيد، که بريم به صحرا
واي نازنين مريم
جان مريم چشماتو وا کن منو صدا کن
بشيم روونه، بريم از خونه، شونه به شونه، به ياد اون روزا
واي نازنين مريم، واي نازنين مريم، واي نازنين مريم
باز دوباره صبح شد، من هنوز بيدارم
اي کاش مي خوابيدم، تو رو خواب مي ديدم
خوشه غم، توي دلم، زده جوونه
دونه به دونه، دل نمي دونه، چه کنه با اين غم
واي نازنين مريم، واي نازنين مريم، واي نازنين مريم
بيا رسيد وقت درو، مال مني از پيشم نرو
بيا سر کارمون بريم، درو کنيم گندما رو
بيا رسيد وقت درو، مال مني از پيشم نرو
بيا سر کارمون بريم، درو کنيم گندما رو
بيا بيا نازنين مريم..


استاد محمد نوري خواننده 88 ساله موسيقي پاپ ايران، شامگاه گذشته (9مرداد) در بيمارستان جم تهران دار فاني را وداع گفت.
اين خواننده پيش‌کسوت موسيقي ايران که آثار ماندگار بسياري را در تاريخ موسيقي ايران زمين ثبت کرده است، پس از ماه‌ها تحمل بيماري، جان به جان آفرين تسليم کرد و نام‌اش در موسيقي ايران جاودانه شد.
گروه رسانه و هنر آريا در گذشت اين هنرمند بزرگ را تسليت مي گويد.
کد خبر: 20100801125959961

برگرفته از :
http://www.aryanews.com/Lct/fa-ir/News/20100801/20100801125959961.htm

سایت چارفصل : نادر شاه افشار!!!

سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی

زندگینامه و بیوگرافی مختصری نادر شاه افشار
نادر شاه افشار از ایل افشار بود او از مشهورترین پادشاهان ایران بعد از اسلام است ، ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد موقعی که افغانها و روس ها و عثمانی ها از اطراف بایران دست انداخته بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود یکعده سوار با خود همراه کرد و به طهماسب صفوی که کین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت ، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت و در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران بدلیل عدم توانایی به کشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت نادر با سپاهی اندک و خسته از کارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای بسیاری را به خاک ایران افزود و از آنجا به قفقاز تحت اشغال روس ها رفت که با کمال تعجب دید روسها خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته اند در مسیر بر گشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش اعمال پس پرده خاندان صفوی بود . و خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدش آمدند و خبر آوردند که مجلس به لیاقت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادر همچنان ارتش دار ایران باقی بماند و کمر بند پادشاهی را بر کمرش بستند . او سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان را که حدودا 800 نفر بودند و در قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه حکومت محمد گورکانی را به او بخشید و گفت ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار او گفت جوانان ایران به کتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مکتوب ما را منهدم نموده است محمد گورکانی متعجب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری به نادر هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملی ایرا ن در بانک مرکزی است . 12 سال سطنت نمود و در سال 1160 بوسیله عده ای خائن کشته شد . نکته قابل ذکر آنست که او از 15 سالگی تا 25 سالگی بهمراه مادرش در بردگی ازبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبکان گریخت و پس از آن با جوانان آزادیخواهی همپیمان شد .

نادر شاه افشار در حال حاضر یکی از دو پادشاه محبوب گذشتگان ایران است نام او و کورش هخامنشی دل ایرانیان را گرم و به شوق می آورد . اندیشمند میهن پرست کشورمان(( ارد بزرگ )) در مورد نادر شاه افشار می گوید : او توانست از خراب آبادی که دشمنان برایمان ساخته بودند کشوری باشکوه بسازد نام او همیشه برای ایرانیان آشنا و دوست داشتنی خواهد بود .

در اینجا گزیده ای از سخنان نادر شاه افشار پادشاه ایران زمین را تقدیم می کنم :


نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .

نادر شاه افشار : سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام .

نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم .

نادر شاه افشار : باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .

نادر شاه افشار : از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.

نادر شاه افشار : اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .

نادر شاه افشار : خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .


نادر شاه افشار : وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .

نادر شاه افشار : هر سربازی که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند ...

نادر شاه افشار : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .

نادر شاه افشار : فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .

نادر شاه افشار : کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .

نادر شاه افشار : هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است .

نادر شاه افشار : لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .

نادر شاه افشار : برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .

نادر شاه افشار : گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند .

نادر شاه افشار :کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم


برگرفته از :

http://www.charfasl.ir/1389/04/07/%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1!!!.html

سایت چارفصل : فردوسی استاد بی همتای شعر و خرد پارسی!!!

فردوسی استاد بی همتای شعر و خرد پارسی و بزرگترین حماسه سرای جهان است. اهمیت فردوسی در آن است چه با آفریدن اثر همیشه جاوید خود، نه تنها زبان ، بلکه کل فرهنگ و تاریخ و در یک سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ایرانی را جاودانگی بخشید و خود نیز برآنچه که میکرد و برعظمت آن ، آگاه بود و می دانست که با زنده نگه داشتن زبان ویژه یک ملت ، در واقع آن ملت را زندگی و جاودانگی بخشیده است .

بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کـردم بدیــن پــــارسی

فردوسی در سال 329 هجری برابر با 940 میلادی در روستای باژ از توابع طوس در خانواده ای از طبقه دهقانان دیده به جهان گشود و در جوانی شروع به نظم برخی از داستانهای قهرمانی کرد. در سال 370 هجری برابر با 980 میلادی زیر دید تیز و مستقیم جاسوس های بغداد و غزنین ، تنظیم شاهنامه را آغاز می کند و به تجزیه و تحلیل نیروهای سیاسی بغداد و عناصر ترک داخلی آنها می پردازد. فردوسی ضمن بیان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنین ، بلکه با عناصر داخلی آنها نیز می ستیزد و در واقع ، طرح تئوری نظام جانشین عرب و ترک را می ریزد حداقل آرزوی او این بود که ترکیبی از اقتدار ساسانیان و ویژگیهای مثبت سامانیان را در ایران ببیند. چهار عنصر اساسی برای فردوسی ارزشهای بنیادی و اصلی به شمار می آید و او شاهنامه خود را در مربعی قرار داده که هر ضلع آن بیانگر یکی از این چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: ملیت ایرانی ، خردمندی ، عدالت و دین ورزی او هر موضوع و هر حکایتی را برپایه این چهار عنصر تقسیم می کند. علاوه بر این ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگی ما ایرانیان است که می کوشد تا به تاخت و تاز ترک های متجاوز و امویان و عباسیان ستمگر پاسخ دهد او ایرانی را معادل آزاده می داند و از ایرانیان با تعبیر آزادگان یاد می کند؛ بدان سبب که پاسخی به ستمهای امویان و عباسیان نیز داده باشد؛ چرا که مدت زمان درازی ، ایرانیان ، موالی خوانده می شدند و با آنان همانند انسان های درجه دوم رفتار می شد بنابراین شاهنامه از این منظر، بیش از آن که بیان اندیشه ها و نیات یک فرد باشد، ارتقای نگرشی ملی و انسانی و یا تعالی بخشیدن نوعی جهانبینی است.

سی سال بعد یعنی در سال 400 هجری برابر با 1010 میلادی پس از پایان خلق شاهنامه این اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوی نشان داده می شود. به علت های گوناگون که مهمترینشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حکومتی با فردوسی باعث برگشتن فردوسی به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسی در سال 411 هجری برابر با 1020 میلادی در زادگاه خود بدرود حیات گفت ولی یاد و خاطره اش برای همه دوران در قلب ایرانیان جاودان مانده است.

زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداریم ، تقریبا چیزی از شخصیت ، عقاید، خاطرات و افکار نظام یافته ما باقی نخواهد ماند بدون زبان ، موجودیت انسان هم به پایان می رسد زبان ، ذخیره نمادین اندیشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداری ها، افکار قالبی و انگیزه هایی است که در سوق دادن و تجلی هویت فرهنگی انسانها نقش اساسی دارد.همگان بر این باورند که واژه ها در کارگاه اندیشه و جهان بینی اندیشمندان و روشنفکران هر دوره در هم می آمیزند تا زایش مفاهیم عمیق انسانی تا ابد تداوم یابد. با وجود این ، در یک داوری دقیق ، تمایزات غیرقابل کتمان و قوت کلام سخنسرای نام آور ایرانی حکیم ابوالقاسم فردوسی با همتایان همعصر خود آشکارا به چشم می خورد زبان و کلمات برآمده از ذهن فرانگر و تیزبین او، در محدودیت قالبهای شعری ، تن به اسارت نمی سپارد و ناگزیر به گونه شگفت آوری زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسی به علت ضرورت زمانی و جو اختناق حاکم در زمان خود، بالاجبار برای بیان مسائل روز: زبانی کنایه و اسطوره ای انتخاب کرده است ؛ در حالی که محتوای مورد بحث او مسائل جاری زمان است بدین اعتبار، فردوسی از معدود افرادی است که توان به تصویر کشیدن جنایات قدرت سیاسی زمان خویش را داشته است پایان سخن آن که انگیزه فردوسی از آفریدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی خلفای عباسی و سلطه امیران ترک بود .

آنچه کورش کرد و دارا وانچه زرتشت مهین
زنده گشت از همت فردوسی سحـر آفرین
نام ایــــران رفته بــود از یـاد تا تـازی و تـرک
ترکــتــازی را بــرون راندند لاشـــه از کـمین
ای مبـــارک اوستـــاد‚ ای شاعـــر والا نژاد
ای سخنهایت بســوی راستی حبلی متین
با تـــو بد کـــردند و قــدر خدمتت نشناختند
آزمـــنـــدان بــخیـــل و تاجـــداران ضـنــیــن



زندگی نامه





حکیم فردوسی در "طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است.

فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید.

همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت.

چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن دستمایه ی اصلیی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد.

او خود می گوبد:

بسی رنج بردم بدین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب

فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد.

اَلا ای برآورده چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی
به پیری مرا خوار بگذاشتی
به جای عنانم عصا داد سال
پراکنده شد مال و برگشت حال

بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت.

اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد.

علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست.

عضی گفته اند که به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد (در واقع اعتقاد فردوسی به شیعه که سلطان محمود آن را قبول نداشت هم به این موضوع اضافه شد) و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد.

ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند.

به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: که "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست".

گفته اند که فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهائی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت.

تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند.

فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند.





در تاریخ آمده است که چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجوئی کنند.

اما چنان که نوشته اند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند.

از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد.

شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است.

فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی برد.

او در وطن دوستی سری پر شور داشت. به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید.


ویژگیهای هنری شاهنامه

"شاهنامه"، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند.

اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد. ارد بزرگ متفکر شهیر کشورمان می گوید : ایرانیان نیک نامی و پاکی تبار گذشتگان خویش را در شاهنانه فردوسی می بینند و در هر دودمانی که باشند برآن راه خواهند بود .

ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.

شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است.

فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد.

در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد.

زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.

حکیم فردوسی خود توصیه می کند:

تو این را دوغ و فسانه مدان
به یکسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معنی برد

شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند.

جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند.

تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد.

زیبایی و شکوه ایران، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند.

برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است.

پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند.

شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است.

آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند.

قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد.

اغلب داستانهای شاهنامه بی اعتباری دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار می خواند ولی در همین حال آنجا که هنگام سخن عاشقانه می رسد فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی موضوع را می پروراند.

نگاهی به پنج گنج نظامی در مقایسه با شاهنامه، این حقیقت را بر ما نمایان تر می کند. در پنج گنج، شاعر عارف که ذهنیتی تغزلی و زبانی نرم و خیال انگیز دارد، در وادی حماسه چنان غریق تصویرسازی و توصیفات تغزلی شده که جای و مقام زبان حماسه را فراموش کرده است حال آنکه که فردوسی حتی در توصیفات تغزلی در شأن زبان حماسه، از تخیل و تصاویر بهره می گیرد و از ازدحام بیهوده تصاویر در زبان حماسی اش پرهیز می کند.





تصویرسازی

تصویرسازی در شعر فردوسی جایی بسیار مهم دارد. شاعر با تجسم حوادث و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث می برد، گویی خواننده داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است.

تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی اغلب توصیفات طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی موجب هماهنگی جزئی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستان ها شده است.

چند بیت زیر در توصیف آفتاب بیان شده است:

چو خورشید از چرخ گردنده سر
برآورد بر سان زرین سپر

***

پدید آمد آن خنجر تابناک
به کردار یاقوت شد روی خاک

***

چو زرین سپر برگرفت آفتاب
سرجنگجویان برآمد ز خواب

و این هم تصویری که شاعر از رسیدن شب دارد:

چو خورشید تابنده شد ناپدید
شب تیره بر چرخ لشگر کشید

موسیقی

موسیقی در شعر فردوسی از عناصر اصلی شعر محسوب می شود. انتخاب وزن متقارب که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند.

علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، فردوسی با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد.

اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظات طبیعت و زندگی از دیگر مشخصات مهم شعر فردوسی است.

برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس
هوا نیلگون شد، زمین آبنوس
چو برق درخشنده از تیره میغ
همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش
ز بس نیزه و گونه گونه درفش
از آواز دیوان و از تیره گرد
ز غریدن کوس و اسب نبرد
چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر
ز خون یلان دشت گشت آبگیر
زمین شد به کردار دریای قیر
همه موجش از خنجر و گرز و تیر
دمان بادپایان چو کشتی بر آب
سوی غرق دارند گفتی شتاب



منبع داستانهای شاهنامه

نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود.

این کتاب به دلیل آن که به دستور و سرمایه "ابومنصور توسی" فراهم آمد، به "شاهنامه ابومنصوری" شهرت دارد و تاریخ گذشته ایران به حساب می آید.

اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود در بعضی نسخه های خطی شاهنامه موجود است.

علاوه بر این شاهنامه، یک شاهنامه منثور دیگر به نام شاهنامه ابوالموید بلخی وجود داشته که گویا قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف یافته است، اما چون به کلی از میان رفته درباره آن نمی توان اظهارنظر کرد.

پس از این دوره در قرن چهارم شاعری به نام دقیقی کار به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را شروع کرد.

دقیقی زردشتی بود و در جوانی به شاعری پرداخت.

او برخی از امیران چغانی و سامانی را مدح گفت و از آنها جوایز گرانبها دریافت کرد.

دقیقی ظاهراً به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ی ابومنصوری را که به نثر بود به نظم در آورد.

دقیقی، هزار بیت بیشتر از این شاهنامه را نسروده بود و هنوز جوان بود که کشته شد (حدود 367 یا 369 هـ. ق) و بخش عظیمی از داستانهای شاهنامه ناسروده مانده بود.

فردوسی استاد و هشمهری دقیقی کار ناتمام او را دنبال کرد.

از این رو می توان شاهنامه دقیقی را منبع اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه دانست.


بخش های اصلی شاهنامه

موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ساسانیان به دست اعراب است و کلاً به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود.

دوره اساطیری

این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان تکوین می یابد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن در این دوره صورت می گیرد.

در این عهد جنگها غالباً جنگ های داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگ ترین مشکل این عصر بوده است. (بعضی احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که با آریایی های مهاجم همواره جنگ و ستیز داشته اند)

در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود.

دوره پهلوانی

دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب به ترتیب به پادشاهی می نشیند. جنگهای میان ایران و توران آغاز می شود.

پادشاهی کیانی مانند: کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد دلاورانی مانند: زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند.

سیاوش پسر کیکاووس به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود.

مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود، شغاد از بین می رود و سیستان به دست بهمن پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد، و با مرگ رستم دوره پهلوانی به پایان می رسد.

دوره تاریخی

این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند.

در این زمان اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا را که همان داریوش سوم است می کشد و به جای او بر تخت می نشیند.

پس از اسکندر دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آن گاه حمله عرب پیش می آید و با شکست ایرانیان شاهنامه به پایان می رسد.


برگرفته از :
http://www.charfasl.ir

انجمن های راسخون : زندگی نامه استاد محمد نوری

http://meek.ir/files/downloadthumbs/noori.jpg

استاد محمد نوری در ۱ دی ۱۳۰۸ در تهران زاده شد. آواز را نزد خانم اولین باغچه‌بان و تئوری موسیقی را نزد سیروس شهردار و فریدون فرزانه، اساتید هنرستان عالی موسیقی، فراگرفت. وی شیوهٔ آواز خود را متأثر از بافت و غنای زخمه‌ایِ اساتیدی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی، و محمد سریر می‌داند. دههٔ بیست، دوران آغاز نوعی تفکر در شعر و موسیقی آوازی درمیان مردم ایران، به‌ویژه نسل جوان بود که بخشی را می‌توان متأثر از نشر و پخش وسیع‌تر موسیقی علمی و آثار فولکلور کشورهای مختلف جهان ازطریق رادیو و صفحات گرامافون دانست. «محمد نوری» در همین سال‌ها - سنین نوجوانی - با خواندن اشعار نوینی که برروی نغمه‌های روز مغرب‌زمین و برخی قطعات کلاسیکِ آوازی سروده شده‌بود، کار خوانندگی را آغاز کرد. او طی سال‌های بعد، با تکیه بر تحصیلات هنرستانی و دانشگاهی خود، توانست هویت مستقلی به این اندیشه و گرایش ببخشد و با اجرای آثار اساتیدی که قبلاً ذکر آنان رفت، فضای متفکرانه‌ای به گونهٔ آوازیِ خویش دهد. آوازهای این استاد، طی پنج دهه، درمیان سه نسل، شأن و اعتبار ویژه‌ای کسب کرده‌است. این هنرمند در حاشیهٔ سال‌های پرتلاش، با اجرای بیش از سیصد قطعهٔ آوازی، تقریر و ترجمهٔ مقالات و سرودن اشعاری از ترانه‌های ماندگار، بیش از پیش خود را در دل مردم این مرزوبوم جا داد. او اخیراً چند اجرا به نفع بیماران خاص داشت. صدای او برای نسل گذشته یادآور لحظه‌های خوب و مهربانی‌های سرشار، و برای نسل امروز، آفرینندهٔ شیرین‌ترین خاطرات است. وی ترانه‌های میهنی زیادی اجرا کرده‌است. یکی از مهمترین و معروف‌ترین ترانه‌های وی، جان مریم نام دارد.

http://www.dweb.ir/pic/noori9.jpg
نوری در کنار تحصیل در رشته ادبیات زبان انگلیسی و رشته نمایش، آواز ایرانی را نزد اسماعیل مهرتاش آموخت. بعد از آن نزد اساتید هنرستان عالی موسیقی «سیروس شهردار» و «فریدون فرزانه» و« مصطفی پورتراب» رفت و از آن‌ها تئوری موسیقی، سلفژ و نوازندگی پیانو را فراگرفت. آواز کلاسیک را نزد ئولین باغچه بان و فاخره صبا آموخته و شیوه آوازی خود را با تاثیر از استادانی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی پیدا کرد و رفته رفته به شیوه منحصر به فرد خود دست یافت. شیوه‌ای که به سختی می‌توان آن را در زیر شاخه‌ای از شاخه‌هایی چون پاپ، کلاسیک و... گنجاند.

اجرای ترانه‌های مختلف محلی آذری، گیلکی، شیرازی و... او همچون «جان مریم»، «شالیزار»، «واسونک»، «جمعه بازار» و... به لحاظ احساس و لهجه در نهایت زیبایی و استادی است.

وی به لحاظ پایبندی به اخلاقیات و پرهیز از دروغ و فریب به جایگاه والایی در بین مخاطبان و در اجتماع دست یافت. در سال ۱۳۸۵ او از سوی سازمان صدا و سیما به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد.

او فارغ‏‌التحصیل از هنرستان تئاتر، زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران، و مبانی تئاتر از دانشکدهٔ علوم اجتماعی بود.

سرانجام به دلیل بیماری و وخامت وضعیت جسمانی در ۹ مرداد ۱۳۸۹ در بیمارستانی در تهران درگذشت.


آلبوم‌ها


* در شب سرد زمستانی (دکلمه: احمدرضا احمدی؛ آهنگساز: فریبرز لاچینی، شعر: نیمایوشیج)

۱. در شب سرد زمستانی ۲. داستان زندگی من ۳. قو ۴. بر سر قایقش ۵. تو را من چشم‌درراهم ۶. از دور ۷. داستانی نه تازه ۸. هنگام که گریه می‌دهد ساز ۹. ری‌را ۱۰. پدرم ۱۱. خانه‌ام ابری‌ست ۱۲. اجاق سرد

* آوازهای سرزمین خورشید (آهنگساز: فریبرز لاچینی)

۱. چوپان ۲. تو بیو ۳. سرزمین خورشید ۴. ای دیار خوب من ۵. مارال ۶. شالیزار ۷. ای وطن ۸. بخفته دل ۹. نُشو نُشو ۱۰. گیلان جان ۱۱. لالایی

* دلاویزترین (آهنگساز: محمد سریر)

۱. ایران ایران ۲. دلاویزترین ۳. با نام تو ۴. قایقی باید ساخت ۵. دوران عاشق‌ها ۶. کوچ ۷. غم بیهودگی‌ها ۸. بی تو ۹. تولدت مبارک


http://www.bilder-hochladen.net/files/4t8h-g8.jpg

* در ماه باران (آهنگساز: شهرام گلپریان، شعر: علی‌اصغر محتاج)

۱. ساقی ۲. مرغ سپیده ۳. آسمان روشن ۴. از روزگاران ۵. مژده نور ۶. همه آبی ۷. در ماه باران

* جاودانه با عشق (آهنگساز: محمد سریر)

۱. اگر تو آمده‌بودی ۲. آواز با عشق ۳. باران ۴. سخن عشق ۵. روزی با غروب ۶. در سفر گم شدن ۷. کهکشان عشق ۸. شب‌های تهران

* شکوفهٔ خاطرات، گل مریم (آهنگساز: شهرام گلپریان)

۱. گل مریم ۲. گلچهره ۳. جمعه‌بازار ۴. مرغک زیبا ۵. آخرین درود ۶. رود آواره ۷. بزم خیال ۸. جنگ و جنگ‌ساز

* چراغی در افق (آهنگساز: محمد سریر)

۱. چراغی در افق ۲. آواز با عشق ۳. نوازش باران ۴. حریر مهتاب ۵. شب تنهایی ۶. عشق دیرین ۷. حسرت ۸. کوره‌راه زندگی

* شکوفه در شکوفه (آهنگساز : شهرام گلپریان)

۱. زمزمه ۲. باز اومد ۳. شکفتن ۴. خاموشی‌های ساحل ۵. رها ۶. لانهٔ متروک ۷. سرزمین محبوب من


http://hh29960.files.wordpress.com/2008/11/985d75a16b5f2fd8f77c8002f016b49f.jpg

استاد نوری یک میهن پرست به تمام معنا بود همه ما ترانه زیبای وطن او را بیاد داریم همانطور که ارد بزرگ می گوید : شورانگیزترین عشق ، دلدادگی به میهن است . و استاد نوری تا آخرین روزهای حیاتش قلبش برای شکوه و عظمت ایران می تپید . یادش گرامی


با تو هستم ، ای وطن
با تو هستم ، ای وطن
ای خورشید جاوید من

ای صدای گرم آبشاران
ای شب مهتاب کوهستان
تو چون بهاری ، بهار بی پاییز ،
ز عطرِ خاکِ ، تو گشته ام لبریز
به سینه ی من ، کلام جاویدی ،
به چشم من تو ، چو نور خورشیدی
آه ، ای وطن ! نام تو
همیشه بر لبم ،
با مهر تو ، ستاره
درخشد ، بر شبم
به دشت تشنه ، شکوه بارانی
سرودِ پاکی ، شعرِ بهارانی
غروبِ ما را ، پیامِ خورشیدی
طلوعِ بودن ، طلوعِ امیدی

تو ، سرودِ فصلِ سبزِ ما
بر لبم جاری چنان دریا
تو چون بهاری ، بهار بی پاییز ،
ز عطرِ خاکِ ، تو گشته ام لبریز
به سینه ی من ، کلام جاویدی ،
به چشم من تو ، چو نور خورشیدی
آه ، ای وطن ! نام تو
همیشه بر لبم ،
با مهر تو ، ستاره
درخشد ، بر شبم
به دشت تشنه ، شکوه بارانی
سرودِ پاکی ، شعرِ بهارانی
غروبِ ما را ، پیامِ خورشیدی
طلوعِِ بودن ، طلوعِِ امیدی



برگرفته از :
http://www.rasekhoon.net/forum/ThreadShow-46563-1.aspx

سایت قطره : چند خط براي محمد نوري/صدايي که تا ابد براي وطن مي خواند

سرويس رسانه و هنر خبرگزاري آريا- استاد نوري يک ميهن پرست به تمام معنا بود همه ما ترانه زيباي وطن او را بياد داريم همانطور که ارد بزرگ مي گويد : شورانگيزترين عشق ، دلدادگي به ميهن است . و استاد نوري تا آخرين روزهاي حياتش قلبش براي شکوه و عظمت ايران مي تپيد.
استاد نوري 1 دي 1308 در تهران زاده شد. فارغ التحصيل از هنرستان تئاتر؛ و زبان و ادبيات انگليسي از دانشگاه تهران و مباني تاتر از دانشکدهء علوم اجتماعي، نوري در کنار تحصيل در رشته ادبيات زبان انگليسي و رشته نمايش، آواز ايراني را نزد اسماعيل مهرتاش آموخت. آواز را نزد خانم ئولين باغچه‌بان و فاخره صبا و تئوري موسيقي را نزد سيروس شهردار و فريدون فرزانه،"مصطفي پورتراب" ، اساتيد هنرستان عالي موسيقي، فراگرفت. وي شيوهٔ آواز خود را متأثر از بافت و غناي زخمه‌ايِ اساتيدي چون حسين اصلاني، ناصر حسيني، و محمد سرير مي‌دانست و رفته رفته به شيوه منحصر به فرد خود دست يافت. شيوه‌اي که به سختي مي‌توان آن را در زير شاخه‌اي از شاخه‌هايي چون پاپ، کلاسيک و... گنجاند. دههٔ بيست، دوران آغاز نوعي تفکر در شعر و موسيقي آوازي درميان مردم ايران، به‌ويژه نسل جوان بود که بخشي را مي‌توان متأثر از نشر و پخش وسيع‌تر موسيقي علمي و آثار فولکلور کشورهاي مختلف جهان ازطريق راديو و صفحات گرامافون دانست. "محمد نوري" در همين سال‌ها - سنين نوجواني - با خواندن اشعار نويني که برروي نغمه‌هاي روز مغرب‌زمين و برخي قطعات کلاسيکِ آوازي سروده شده‌بود، کار خوانندگي را آغاز کرد. او طي سال‌هاي بعد، با تکيه بر تحصيلات هنرستاني و دانشگاهي خود، توانست هويت مستقلي به اين انديشه و گرايش ببخشد و با اجراي آثار اساتيدي که قبلاً نام آنان ذکر شد، فضاي متفکرانه‌اي به گونهٔ آوازيِ خويش دهد. آوازهاي اين استاد، طي پنج دهه، درميان سه نسل، شأن و اعتبار ويژه‌اي کسب کرده‌است. اين هنرمند در حاشيهٔ سال‌هاي پرتلاش، با اجراي بيش از سيصد قطعهٔ آوازي، تقرير و ترجمهٔ مقالات و سرودن اشعاري از ترانه‌هاي ماندگار، بيش از پيش خود را در دل مردم اين مرزوبوم جا داد. او اخيراً چند اجرا به نفع بيماران خاص داشت. صداي او براي نسل گذشته يادآور لحظه‌هاي خوب و مهرباني‌هاي سرشار، و براي نسل امروز، آفرينندهٔ شيرين‌ترين خاطرات است. وي ترانه‌هاي ميهني زيادي اجرا کرده‌است. يکي از مهمترين و معروف‌ترين ترانه‌هاي وي، جان مريم نام دارد.
اجراي ترانه‌هاي مختلف محلي آذري، گيلکي، شيرازي و... او همچون "جان مريم"، "شاليزار"، "واسونک"، "جمعه بازار" و... به لحاظ احساس و لهجه در نهايت زيبايي و استادي است.
وي به لحاظ پايبندي به اخلاقيات و پرهيز از دروغ و فريب به جايگاه والايي در بين مخاطبان و در اجتماع دست يافت. در سال 1385 او از سوي سازمان صدا و سيما به عنوان چهره ماندگار موسيقي انتخاب و معرفي شد.



فهرست آلبوم‌ها

در شب سرد زمستاني(دکلمه: احمدرضا احمدي؛ آهنگساز: فريبرز لاچيني، شعر: نيمايوشيج)
1 در شب سرد زمستاني
2 داستان زندگي من
3 قو
4 بر سر قايقش
5 تو را من چشم‌درراهم
6 از دور
7 داستاني نه تازه
8 هنگام که گريه مي‌دهد ساز
9 ري‌را
10 پدرم
11خانه‌ام ابريست
12 اجاق سرد

آوازهاي سرزمين خورشيد (آهنگساز: فريبرز لاچيني)
1چوپان
2 تو بيو
3 سرزمين خورشيد
4 اي ديار خوب من
5 مارال
6 شاليزار
7 اي وطن
8 بخفته دل
9 نُشو نُشو
10 گيلان جان
11 لالايي

دلاويزترين (آهنگساز: محمد سرير)
1 ايران ايران
2 دلاويزترين
3 با نام تو
4 قايقي بايد ساخت
5 دوران عاشق‌ها
6 کوچ
7 غم بيهودگي‌ها
8 بي تو
9تولدت مبارک



در ماه باران (آهنگساز: شهرام گلپريان، شعر: علي‌اصغر محتاج)

1 ساقي
2 مرغ سپيده
3 آسمان روشن
4 از روزگاران
5 مژده نور
6 همه آبي
7 در ماه باران

جاودانه با عشق (آهنگساز: محمد سرير)
1. اگر تو آمده‌بودي
آواز با عشق
باران
سخن عشق
روزي با غروب
در سفر گم شدن
کهکشان عشق
شب‌هاي تهران

شکوفهٔ خاطرات، گل مريم (آهنگساز: شهرام گلپريان)
1. گل مريم
2 گلچهره
3 جمعه‌بازار
4 مرغک زيبا
5 آخرين درود
6رود آواره
7 بزم خيال
8 جنگ و جنگ‌ساز

چراغي در افق (آهنگساز: محمد سرير)
1. چراغي در افق
2 آواز با عشق
3 نوازش باران
4حرير مهتاب
5 شب تنهايي
6 عشق ديرين
7حسرت
8 کوره‌راه زندگي

شکوفه در شکوفه (آهنگساز : شهرام گلپريان)
1 زمزمه
2 باز اومد
3 شکفتن
4 خاموشي‌هاي ساحل
5 رها
6 لانهٔ متروک
7سرزمين محبوب من



با تو هستم ، اي وطن

با تو هستم ، اي وطن
اي خورشيد جاويد من

اي صداي گرم آبشاران
اي شب مهتاب کوهستان
تو چون بهاري ، بهار بي پاييز ،
ز عطرِ خاکِ ، تو گشته ام لبريز
به سينه ي من ، کلام جاويدي ،
به چشم من تو ، چو نور خورشيدي
آه ، اي وطن ! نام تو
هميشه بر لبم ،
با مهر تو ، ستاره
درخشد ، بر شبم
به دشت تشنه ، شکوه باراني
سرودِ پاکي ، شعرِ بهاراني
غروبِ ما را ، پيامِ خورشيدي
طلوعِ بودن ، طلوعِ اميدي

تو ، سرودِ فصلِ سبزِ ما
بر لبم جاري چنان دريا
تو چون بهاري ، بهار بي پاييز ،
ز عطرِ خاکِ ، تو گشته ام لبريز
به سينه ي من ، کلام جاويدي ،
به چشم من تو ، چو نور خورشيدي
آه ، اي وطن ! نام تو
هميشه بر لبم ،
با مهر تو ، ستاره
درخشد ، بر شبم
به دشت تشنه ، شکوه باراني
سرودِ پاکي ، شعرِ بهاراني
غروبِ ما را ، پيامِ خورشيدي
طلوعِِ بودن ، طلوعِِ اميدي


واي گل سرخ سفيدم کي مي آيي
بنفشه برگ بيدم کي مي آيي
تو گفتي گل در آيد من مي يايم
واي گل عالم تموم شد کي مي يايي
جان مريم چشماتو وا کن منو صذا کن
شد هوا سفيد، در اومد خورشيد
وقت اون رسيد، که بريم به صحرا
واي نازنين مريم
جان مريم چشماتو وا کن منو صدا کن
بشيم روونه، بريم از خونه، شونه به شونه، به ياد اون روزا
واي نازنين مريم، واي نازنين مريم، واي نازنين مريم
باز دوباره صبح شد، من هنوز بيدارم
اي کاش مي خوابيدم، تو رو خواب مي ديدم
خوشه غم، توي دلم، زده جوونه
دونه به دونه، دل نمي دونه، چه کنه با اين غم
واي نازنين مريم، واي نازنين مريم، واي نازنين مريم
بيا رسيد وقت درو، مال مني از پيشم نرو
بيا سر کارمون بريم، درو کنيم گندما رو
بيا رسيد وقت درو، مال مني از پيشم نرو
بيا سر کارمون بريم، درو کنيم گندما رو
بيا بيا نازنين مريم..


استاد محمد نوري خواننده 88 ساله موسيقي پاپ ايران، شامگاه گذشته (9مرداد) در بيمارستان جم تهران دار فاني را وداع گفت.
اين خواننده پيش‌کسوت موسيقي ايران که آثار ماندگار بسياري را در تاريخ موسيقي ايران زمين ثبت کرده است، پس از ماه‌ها تحمل بيماري، جان به جان آفرين تسليم کرد و نام‌اش در موسيقي ايران جاودانه شد.
گروه رسانه و هنر آريا در گذشت اين هنرمند بزرگ را تسليت مي گويد.
کد خبر: 20100801125959961

سایت 2/19 و 24/11 : قدرت عشق

قدرت بزرگی دروجود شماست که قوی‌تر و دربرگیرنده‌تر از هرقدرت دیگری است . این قدرت درواقع، نیرویی را در شما برمی‌انگیزد که می‌تواند به عنوان بزرگترین قدرت وجودی شما عمل کند. به گونه‌ای که وقتی آن را بکارمی‌گیرید، همه آشفتگی‌ها و همه منفی‌دیدن‌ها را ازمیان می‌برد. و آنچنان پایدار و تمام‌نشدنی است که هیچ نوع منفی‌گرایی و فرد‌گرایی، قدرت نمود و ظهورنمی‌یابد.
به عبارتی، هرموقعیت و اتفاق منفی درزندگی شما، دربرابر این قدرت نامحدود و سرشار از زیبایی، مهرو محبت و انسانیتی بسیارعمیق و غنی، امکان ایستادگی ندارد و به سادگی ازبین می‌رود و کمرنگ می‌شود. نکته اینجاست که خاصیت این نیرو همچون معنا و ذات وجودی‌اش، این است که هرچه بیشتر بکارگرفته می‌شود؛ قدرتمند‌تر و اصیل‌تر می‌شود. این قدرت، همان نیروی عشق است که وقتی فوران می‌کند شکوفه‌های زیبای آن به پهنایی غیرقابل تصور، زمان ومکان را درمی‌نوردد و به زندگی با همه سختی‌ها، مرارت‌ها، نامردمی‌ها، منفعت‌ جویی‌ها و خود گرایی‌ها معنا و لطافت انسانی می‌بخشد. به قول ارد بزرگ : عشق چنان شیفتگی در نهان خود دارد که سخت ترین دل ها نیز ، گاهی هوس شنا در آن را می کنند . پس تردید نکنیم و این نیرو را درخود کشف کنیم و آن را آگاهانه با تمرین‌های مختلف بارور سازیم. از هرفرصتی استفاده کنیم و با جاری کردن آن در درون و خارج از خودمان، آثار گرانبهایش- که قابل مقایسه با هیچ اثرمادی نیست- را در زندگی خود ببینیم. ذاما دیدن این نتایج نیز آمادگی خاص خود را می‌طلبد. اینکه از کلیه وابستگی‌ها و تعلقات دروغین و بی‌مایه خود را پاک سازیم و به قول سهراب سپهری، چشم‌هایمان را بشوئیم تا بتوانیم نظاره گر اتفاق‌های جدید پرشور، پرهیجان و بالنده درزندگی باشیم. درواقع ما باید "خودمان" را پیدا کنیم و به آن عشق بورزیم و به زایش نیرویی دست یابیم که چیزی برای بخشیدن به دیگران داشته باشیم. چرا که به واقع،بخشش نیز توشه و توانی می‌خواهد. عشق روحتان را پاک میکند و صیقل می دهد ارد بزرگ در این رابطه می گوید :عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد . وقتی توانستید انرژی‌های منفی اطراف خود را که همچون ابری برآسمان زندگی شما سایه افکنده، ببینید؛ جا نزدید ، ایستادید و خودتان را پذیرفتید؛ قطعا جواب خواهید گرفت. چراکه خودتان بهتراز هرکسی می‌دانید؛ بهرحال این تجربه را درمواردی داشته‌اید روانپزشکان و راویان زندگی، آنها که پرتلاش، مصمم، بی‌ریا و صبورند، همچنین بریک نکته تاکید می‌کنند اینکه این کار تداوم می‌خواهد؛ اگریک روز سراپا عشق باشید و یک روز سراپا خشم، به جواب نمی رسید.هم‌ زمان با تقویت نیروی عشق، خشم را کاهش دهید تا آن قدر کم رنگ شود که تنها عشق بماند... تنهای تنها... تا لذت و شیرینی زندگی را دریابید.


برگرفته از سایت دی جی نیما
http://djnim.persianblog.ir/post/6/

سایت پارسه فرهنگ : Internet & Orod Bozorg

جهان مجازی و اینترنت از دیدگاه ارد بزرگ



از اُرُد بزرگ برجسته ترین متفکر و فیلسوف حال حاضر ایران در وادی های گوناگون مطالب بسیاری خوانده ایم اما نگاه او به جهان مجازی و اینترنت بسیار هوشمندانه و جالب است که در اینجا تقدیم می گردد :

جهان آینده بدون اینترنت بی معناست .

ساده انگاریست اینترنت را با همه داده هایش یکجا رد کنیم و یا یکجا بپذیریم .

اینترنت همانند دریاست ، کسی که آن را نمی شناسد همانند کسی ست که شنا را نمی داند .

ترس از اینترنت همانند نداشتن آن زیان آور است باید ناوشکن های بزرگ ساخت و بر فراز آنها پرچم کشور خویش را برافراشت .

بستن سایت های درنده چشم و هوش (مستهجن) از کارهای مهم دولت هاست .

برآیند نابود کردن پایگاه های آفرینشگر ، همانند ساختن مرداب است. بازده اینکار برای آفریننده و برخورد کننده زیان آور است .

در اینترنت داده ها و اندیشه ها بسیار تند جابجا می شوند در برابر داده های ستیزگر باید میدان پاسخگویی را برای اندیشمندان آگاه هر کشور فراهم آورد و از چالش ها نهراسید .

کشورهای افزون خواه و بیمار همواره پیشتازان یورش از راه اینترنت هستند راهکار مبارزه با این تیره اندیشان تکیه بر ایده های و باورهای میهنی ست ایده هایی که مردم و بویژه جوانان بر آن ها ببالند ، نمی توان از پاسخگویی گریخت و به دور خود دیوار کشید .

هیچ شمشیری همچون پرداختن بر اسطوره ها و سرآمدان نمی تواند دشمنان ریز و درشت کشورها را در جهان اینترنت ناکام گذارد .

ارد بزرگ /  Orod Bozorg


اسطوره ها و سرآمدان ملی ، گنجینه های با ارزشی هستند که باید آنها را زنده نگاه داشت اسطوره ها جایشان در موزه نیست ، می بایست به سرآمدان درخششی ویژه بخشید و آنها را دوباره پروراند تا با اندیشه جوانان امروز گره بخورند و بدینگونه نیرنگ های دشمنان را ناکام گذارند .

نگاه دشمنانه به اینترنت ، دست خبرچینان و نیرنگ بازان را باز می گذارد .

برای داشتن اینترنتی ایمن باید بر داشته های فرهنگی و میهنی خویش تکیه کرد آنها را گسترش داد و به هنرمندانه ترین گونه آنها را بیان نمود ، آزادی اندیشه را پاس داشت . خوراک اندیشه جوانان بدون همکاری آنها ساخته نمی شود ، پس نیاز به همکاری دو سویه است .

کشوری از گردونه اینترنت بهره بیشتری می برد که میوه تمدن خویش را بیشتر و ساده تر در دامان کاربران بگذارد .

پیشه و هنر بدون اینترنت گران و بی خریدار است کشوری که زمینه داد و ستد های اینترنتی خویش را گرفته توان رشد و هماوردی خویش را از دست می دهد .

اگر همکاری میهنی برای بالندگی و هم اندیشی در اینترنت وجود داشته باشد جام های زهرآگین ، نوشنده ی نخواهند داشت .


برگرفته از :

http://farhang.phu.ir/?p=618

سایت کلوب آموزش ایرانیان : مردان مریخی و زنان ونوسی


روان‌شناسان در مورد بروز‌‌ تفاوت زن و‌‌ ‌مرد، ‌‌هر دو عامل محیط و وراثت را سهیم می‌دانند. اما‌ ‌جامعه‌شناسان با روان شناسان اختلاف نظر فاحشی دارند.

آنها معتقدند که تفاوت‌های زن‌ ‌و مرد معلول تفاوت رفتاری است که جامعه در مورد آنان پیش می‌گیرد و معتقدند که دو‌ ‌جنس در اساس با هم هیچ تفاوتی ندارند، بلکه اجتماع موجب می‌شود که آنها گرایش‌های‌ ‌متفاوت پیدا کنند و به زمینه‌های مختلف سوق داده شوند. از نظر جامعه‌شناسان تفاوت‌ ‌زن و مرد در جزییات است نه در کلیات. زیست شناسان عقیده دارند که زن و مرد تفاوت‌‌‌های بنیادی دارند، بدین معنا که تفاوت‌های آنها در درجه اول ارثی است نه محیطی. ‌‌آنها معتقدند که هر سلول بدن زن با هر سلول بدن مرد تفاوت دارد.‌

آنها قبل از آن که به دنیا بیایند و تحت تأثیر نفوذهای اجتماعی قرار گیرند،‌ ‌کاملاً تمایز پیدا کرده و برای زن یا مرد شدن آماده می‌شوند.‌‌

ویژگی‌های ساخت و عملکرد اعضا و دستگاه‌های بدن دختران و‌ ‌پسران متفاوت است. این تفاوت طوری است که پسران را برای زندگی فعال و پرجنب و جوش، و‌ ‌دختران را برای زندگی آرام آماده می‌کند. در استعداد تجسم فضایی، تشخیص جهت و هدف‌‌‌گیری، پسرها بهترند. از نظر کلامی دخترها برتری دارند، اما از نظر ادراک کلامی‌ ‌پسرها برترند.‌

پسرها ارتباط‌های مکانیکی را بهتر درک می‌کنند و استعداد ریاضی بهتری نسبت به‌ ‌دخترها دارند، اما در کارهای دستی مخصوصاً کارهایی که نیاز به چالاکی انگشتان دارند‌ ‌دخترها بهترند و چابکی انگشتان زنان به آنها اجازه می‌دهد که ماشین نویس خوبی‌ ‌باشند. یکی از ویژگی‌های جالب زنان این است که می‌توانند اطلاعاتی را برای مدت‌ ‌کوتاهی در حافظه خود نگه دارند که با هم هیچ ارتباطی ندارند و به خود آنها نیز‌ ‌مربوط نیست.

بر پایه همین توانایی است که زن‌ها بهتر می‌توانند به منشی‌گری و‌ ‌کارهای دفتری اشتغال داشته باشند. دختران از دوران ابتدایی تا دانشگاه آن هم تا سطح‌ ‌لیسانس در مجموع بهتر از پسرها درس می‌خوانند و موفقیت‌های بیشتری به دست می‌آورند.‌‌ ‌اما بعد از فراغت تحصیل و به ویژه بعد از دوره لیسانس، معمولاً از رقابت دست برمی‌ ‌دارند و در صورت ازدواج، خود را کاملاً وقف خانواده می‌کنند. البته زنان شاغل،‌ ‌نویسنده، وکیل و پزشک هم وجود دارند اما کمتر به جاه‌طلبی و مقام پرستی روی می‌ ‌آورند و این امر به مقدار زیادی از شکوفایی استعدادهای آنها جلوگیری می‌کند.‌‌ ‌پس می‌توان گفت که علت محدودیت زن‌ها مسائل عاطفی است نه کمبود‌ ‌استعداد.‌

‌ماتینا هورنر می‌گوید زنان برای به دست آوردن موفقیت برانگیخته می‌شوند ولی در‌ ‌عین حال از موفقیت نیز می ترسند. هورنر می‌گوید: موفق شدن در دنیای رقابت طلب چیزی‌ ‌است که خیلی از زنها از آن پرهیز می کنند زیرا ویژگی‌هایی را منعکس می‌کند که به‌ ‌طور سنتی غیرزنانه به حساب می‌آید. ارد بزرگ فیلسوف و متفکر برجسته نکات بسیار مهمی را یادآور می شود : رستاخیزهای اجتماعی بدون همراهی زنان شجاع غیر ممکن است چرا که زن پرچمدار وارستگی ، پاکی و از خودگذشتگی ست .

کتاب پرواز تنها، زنان مجرد در نیمه راه عمر‌ ‌نوشته آسیب شناسان خانواده - کارل آندرسون و سوزان استوارت، با بررسی زندگی زنان‌ ‌و مردان قبل و بعد از تأهل، چنین نتیجه می‌گیرد که مردان معمولاً پس از ازدواج پله‌های ترقی را طی می‌کنند و کارآمدتر، عاقل‌تر و نهایتاً موفق‌تر می‌شوند.‌‌ ‌

‌دیوید اسکوس پروفسور علوم رفتارشناسی بیان می‌کند که کروموزم ‌ X‌پدری نه تنها‌ ‌از نظر وراثت خصوصیات زنانه نقش مهمتری را نسبت به کروموزم ‌ X‌مادری ایفا می‌کند‌ ‌بلکه انتقال دهنده برخی مهارت‌های اجتماعی نیز هست و این بدین معناست که مردان باید‌ ‌مهارت‌های اجتماعی را بیاموزند، در حالی که زنان آن را در ساختمان ژنتیکی خود دارند‌ ‌و این امر با بسیاری از جنبه‌های بلوغ (روانی، اجتماعی، جنسی) در دختران و پسران‌ ‌نیز مطابقت دارد.‌‌

محققان استرالیایی اعلام کرده‌اند:‌‌ ‌آن قسمت از‌ ‌مغز که برای صحبت کردن مورد استفاده قرار می‌گیرد در زنان نسبت به مردان 30-20 درصد‌‌‌ ‌وسیع‌تر است. شاید همین موضوع سبب می‌شود که زنان در امتحانات بلاغت شفاهی، حافظه‌ ‌شفاهی و برخی مهارت‌های حرکتی ظریف بهتر از مردان عمل کنند.

در مطالعه‌ای که با‌ ‌استفاده از فن رادیوگرافی و ‌ MRI‌صورت گرفت مشخص شد که مردان تنها از سمت چپ مغز خود‌ ‌برای حل مسائل زبان شناسی استفاده می‌کنند در حالی که زنان از هر دو نیمکره مغز سود‌ ‌می‌برند.

توانایی زنان در استفاده همزمان از هر دو نیمکره مغز، آنها را قادر می‌ ‌سازد که به هنگام صحبت کردن به مراکز عاطفی نیز دسترسی پیدا کنند و در ارتباطات‌ ‌عاطفی موفق تر عمل کنند.

شاید این نکته را که خانم‌ها مددکاران اجتماعی، مشاوران،‌ ‌آموزگاران و پرستاران موفق و خوبی هستند بتوان به این موضوع نسبت داد.

تفاوت هورمونی بین مرد و زن، مسئول قسمت بزرگی از تفاوتها در توان آنهاست.‌

تستوسترون ترشح شده در مردها اثر آنابولیکی پرقدرتی دارد؛ به این معنی که موجب‌ ‌افزایش تولید پروتئین در تمام بدن به ویژه در عضلات می‌شود.

در واقع حتی مردی که‌ ‌فعالیت ورزشی زیادی ندارد اما تستوسترون زیادی دارد جثه عضلانی‌اش 40 درصد بیشتر از‌‌‌ ‌زنان نظیر خود خواهد بود و قدرت او نیز به همین نسبت بیشتر است. هورمون جنسی زنان‌ ‌یعنی استروژن نیز احتمالاً مسئول قسمتی از اختلاف بین قدرت زن و مرد است، اگرچه اثر‌ ‌آن به همان شدت تستوسترون نیست. معلوم شده است که استروژن رسوب چربی را در زنان به‌‌ ‌ویژه در بعضی بافت‌ها افزایش می‌دهد.

بدیهی است این موضوع مانعی در برابر تولید‌ ‌حداکثر قدرت در ورزش‌هایی ایجاد می‌کند که به سرعت یا قدرت بدنی بستگی دارد اما از‌‌ ‌طرف دیگر این موضوع می‌تواند در ورزش‌های استقامتی سخت که برای تولید انرژی نیاز به‌ ‌چربی دارند یک کمک مؤثر به شمار آید. چنانکه رکورد رفت و برگشت بین دو سوی کانال‌ ‌مانش در حال حاضر متعلق به زنان است.‌‌

پسرها در پرتاب کردن توپ و دیسک بهتر از دختران هستند.

شاید علت آن در اغلب‌‌ ‌موارد این باشد که پسران برای بازی با توپ تقویت می‌شوند اما احتمالاً علت اساسی‌ ‌تری هم وجود دارد؛ شکل دست‌ها در دو جنس متفاوت است، مخصوصاً در دختران ساعد با‌ ‌بازو زاویه ای تشکیل می‌دهد که در دست پسران وجود ندارد.

بنابراین دختران به دلایل‌‌ ‌ژنتیکی و تشریحی نمی‌توانند موفقیت پسران را در پرتاب به دست آورند.

نکته قابل توجه‌ ‌دیگر آن است که اگر مرد و زنی را در جزیره ای دور افتاده رها کنید چگونگی وضعیت‌ ‌سوخت و ساز بدن در خانم‌ها منجر به آن خواهد شد که زن بیش از مرد زنده بماند.‌‌

برگرفته از :
http://forum.iecloob.com/thread39984.html